آفاق جمعِ افق است؛ همان خطِ باریکی که زمین و آسمان در آن به هم میرسند و هرگز نمیرسند. هر که یک بار رو به افق ایستاده باشد میداند چه حالی دارد؛ هر چه نزدیکتر میروی، دورتر میشود، و همین دور شدن است که آدمی را به ادامه راه ترغیب میکند.
اسم من علی حجتپناهی است. سالهایی از عمرم را با نقشه و کلاه ایمنی گذراندم. مهندس عمرانام و کارم را با نقشهبرداری خطوط برق شروع کردم. بعد به کارگاههای خاکی و بتنی رسیدم. ساختمان، ایستگاه، راه، و یک بار هم پروژهای در کوهستانهای تاجیکستان که تونل و جاده داشت. بعدها در رشته مدیریت شهری درس خواندم و پایاننامهام درباره استارتاپها و مدیریت نوآورانه شهر بود. راهم از سیمان به سیم رسید؛ شبکه و سرور و دیتاسنتر یا همون مرکز داده. و میانه این دو، سالها کار با دستگاههای تصویربرداری پزشکی، که با آنها درونِ بدن را میشود دید. ظاهراً سه جهان جدا...
اما اگر خوب نگاه کنید، در هر سه یک چیز مشترک است؛ ساختن چیزی که روی پایهای محکم بایستد و بدگمانی سالم به هر چیزی که فقط خوب به نظر میرسد. مهندس یاد میگیرد پیش از آنکه به پلی اعتماد کند، محاسبهاش را ببیند. من همین عادت را از کارگاه به کتابخانه آوردهام؛ پیش از اینکه حرفی را باور کنم یا منتشر کنم، میپرسم منبعش کجاست.
و در همه این سالها چیز دیگری هم بود که هیچ وقت جدیاش نگرفتم و هیچ وقت هم رهایش نکردم؛ نوشتن. دفتر شعری دارم به نام بسان ماه که فعلاً جایش کشوی میز من است، نه قفسه کتابفروشی. و مجموعه چند داستان کوتاه با نام روزهایی همراه ماه که هنوز ناتماماند و شاید باید همینطور بمانند تا بالغ شوند. ماه در هر دو هست؛ شاید چون تنها چیزی است که هر شب در آسمان همانجاست و هر شب شکلی دیگر دارد.
آفاق از همینجا زاده شد؛ جایی که بتوانم عشقِ نوشتن را با دقتی که از مهندسی آموختهام کنار هم بگذارم. شاید اولین و مهمترین دلیلی که مینویسم، این است که نوشتن به من کمک میکند فکر کنم. بارها پیش آمده که موضوعی در ذهنم بوده، اما تا زمانی که ننشستهام و شروع به نوشتن دربارهی آن نکردهام، نفهمیدهام واقعاً چه فکر میکنم. این پدیده را روانشناسان شناختی نیز تأیید کردهاند؛ نوشتن، فرایند فکری ما را خارجی میکند و به این ترتیب، امکان بررسی و اصلاح آن را فراهم میکند.
اینجا از عرفان و شعر مینویسیم و از سیاست و تاریخ، از علم و باورهای عجیب، از آدمها و شهرها. موضوعها از هم دورند، اما یک قاعده دارند؛ هیچ ادعایی بیمنبع نمیماند، هر جا نظر شخصی است میگوییم نظر است، و هر جا اشتباه کردیم، آشکارا اصلاحش میکنیم.
افق را تا به حال هیچکس لمس نکرده، اما هیچکس هم نمیگوید راه رفتن بهسویش بیمعنی است. آفاق همین است؛ مجلهای برای کسانی که میدانند به همهچیز نمیرسند و با اینهمه میخواهند فراتر نگاه کنند.
خوش آمدید.
