او در سال ۱۲۶۵ خورشیدی در مشهد به دنیا آمد و در سال ۱۳۳۰ در تهران درگذشت. زندگی بهار در یکی از پرحادثه‌ترین دوره‌های تاریخ ایران سپری شد؛ دورانی که انقلاب مشروطه، کشمکش میان استبداد و آزادی‌خواهی، دخالت قدرت‌های خارجی، جنگ جهانی اول و تغییرات بزرگ سیاسی و اجتماعی را در خود جای داده بود. به همین دلیل، شعر و اندیشه او را نمی‌توان جدا از شرایط تاریخی زمانه‌اش شناخت.

بهار از کودکی با شعر و ادبیات فارسی آشنا شد. پدرش، محمدکاظم صبوری، از شاعران شناخته‌شده خراسان و ملک‌الشعرای آستان قدس رضوی بود. محمدتقی نیز استعداد زیادی در شعر داشت و در جوانی پس از درگذشت پدر، عنوان «ملک‌الشعرا» را به دست آورد. با این حال، اهمیت بهار تنها در توانایی او در سرودن شعرهای زیبا و استادانه نبود. او شاعری بود که ادبیات را وسیله‌ای برای بیان اندیشه، نقد جامعه و دفاع از آزادی و استقلال ایران می‌دانست.

یکی از مهم‌ترین ویژگی‌های فکری بهار، آزادی‌خواهی و مبارزه با استبداد بود. او در دوران انقلاب مشروطه به جریان مشروطه‌خواهی پیوست و با شعرها و نوشته‌های خود از حکومت قانون، آزادی مردم و محدود شدن قدرت مطلقه دفاع کرد. از نگاه او، پیشرفت ایران بدون آگاهی مردم، قانون‌گرایی و مشارکت آنان در سرنوشت کشور ممکن نبود. به همین دلیل، در بسیاری از آثارش از جهل، بی‌تفاوتی، فساد و استبداد انتقاد می‌کند و مردم را به بیداری و مسئولیت‌پذیری فرا می‌خواند.

در کنار آزادی، استقلال ایران و میهن‌دوستی جایگاه بسیار مهمی در اندیشه بهار داشت. وطن برای او تنها یک سرزمین جغرافیایی نبود، بلکه مجموعه‌ای از تاریخ، فرهنگ، زبان و هویت ایرانی به شمار می‌رفت. او نسبت به دخالت قدرت‌های خارجی در امور ایران حساس بود و بارها در شعر و فعالیت‌های سیاسی خود با نفوذ بیگانگان مخالفت کرد. وطن‌دوستی بهار البته به معنای چشم بستن بر مشکلات ایران نبود؛ برعکس، او چون کشورش را دوست داشت، کاستی‌ها و ضعف‌های آن را با صراحت بیان می‌کرد و خواهان اصلاح آنها بود.

یکی دیگر از جنبه‌های مهم شخصیت بهار، پیوند میان سنت و نوگرایی است. او از بزرگ‌ترین استادان شعر کلاسیک فارسی بود و به‌ویژه در سرودن قصیده مهارت فوق‌العاده‌ای داشت. زبان و قالب شعر او ریشه در آثار شاعرانی چون فردوسی، ناصرخسرو و شاعران بزرگ خراسان داشت، اما موضوعات شعرش اغلب کاملاً معاصر بود. او از قالب‌های قدیمی برای سخن گفتن درباره آزادی، سیاست، وطن، عدالت، جنگ و مشکلات اجتماعی روزگار خود استفاده می‌کرد. به همین دلیل می‌توان گفت بهار پلی میان ادبیات سنتی ایران و جهان جدید بود.

بهار تنها شاعر نبود؛ او روزنامه‌نگار، استاد دانشگاه، پژوهشگر و سیاستمدار نیز بود. روزنامه «نوبهار» را منتشر کرد و از طریق آن دیدگاه‌های سیاسی و اجتماعی خود را بیان می‌کرد. فعالیت‌های سیاسی او بارها برایش دردسر ایجاد کرد و حتی موجب توقیف روزنامه، فشار سیاسی، تبعید و زندان شد. او همچنین چند دوره نماینده مجلس شورای ملی بود و مدتی نیز مسئولیت‌های دولتی داشت. این تجربه مستقیم سیاست باعث شد شعرهای اجتماعی و سیاسی او تنها حاصل نگاه یک ناظر بیرونی نباشد، بلکه از تجربه شخصی او در متن تحولات سیاسی ایران سرچشمه بگیرد.

در حوزه فرهنگ و پژوهش نیز آثار مهمی از بهار باقی مانده است. کتاب سبک‌شناسی از مشهورترین آثار علمی اوست و از منابع مهم برای شناخت تحول نثر فارسی به شمار می‌آید. او سال‌ها درباره تاریخ زبان و ادبیات فارسی تحقیق کرد و در دانشگاه به تدریس پرداخت. همچنین در تصحیح و بررسی متون کهن فارسی نقش مهمی داشت. این بخش از زندگی او نشان می‌دهد که نگرانی بهار فقط مسائل سیاسی روز نبود؛ او حفظ زبان فارسی و شناخت میراث فرهنگی ایران را نیز برای آینده کشور ضروری می‌دانست.

از مشهورترین شعرهای بهار می‌توان به مرغ سحر اشاره کرد؛ شعری که به یکی از نمادهای آزادی‌خواهی در فرهنگ معاصر ایران تبدیل شده است. در این اثر، «مرغ سحر» تنها یک پرنده نیست، بلکه نمادی از انسانی است که در تاریکی به دنبال روشنایی و رهایی می‌گردد. چنین نمادهایی در شعر بهار نشان می‌دهند که او چگونه احساسات شاعرانه را با مسائل اجتماعی و سیاسی درهم می‌آمیخت.

در مجموع، اندیشه ملک‌الشعرای بهار را می‌توان بر چند محور اصلی استوار دانست: آزادی، قانون‌گرایی، استقلال ایران، مبارزه با استبداد و دخالت بیگانگان، آگاهی مردم، حفظ فرهنگ و زبان فارسی و ضرورت اصلاح و پیشرفت جامعه. او نه سنت را به‌طور کامل رد می‌کرد و نه هر پدیده جدیدی را بدون اندیشه می‌پذیرفت. از نظر او جامعه ایرانی باید با شناخت گذشته خود، به سوی آینده‌ای آگاهانه‌تر و آزادتر حرکت کند.

بهار را می‌توان نمونه‌ای از شاعرِ مسئول دانست؛ شاعری که خود را در برابر سرنوشت جامعه بی‌تفاوت نمی‌دید. شعر برای او فقط وسیله‌ای برای بیان احساسات شخصی یا زیبایی‌آفرینی نبود، بلکه صدایی برای اعتراض، آگاهی و دفاع از مردم و میهن بود. شاید همین ویژگی است که باعث شده آثار او با وجود گذشت دهه‌ها همچنان خواندنی و قابل تأمل باشند. ملک‌الشعرای بهار در مرز میان سنت و تجدد ایستاد و تلاش کرد از میراث ادبی و فرهنگی ایران برای بیان خواسته‌های انسان معاصر، به‌ویژه آزادی، استقلال و عدالت، بهره بگیرد. از این رو، او نه فقط یکی از شاعران بزرگ معاصر، بلکه یکی از مهم‌ترین روشنفکران فرهنگی و سیاسی ایران در دوران مشروطه و پس از آن به شمار می‌رود.

 

در مُحَرَّم اهلِ ری خود را دگرگون می‌کنند

از زمین آه و فغان را زیب گردون می‌کنند

گاه عریان گشته با زنجیر می‌کوبند پشت

گه کفن پوشیده فرق خویش پُرخون می‌کنند

گاه بگشوده گریبان‌، روز تا شب سینه را

در معابر با شرَقِّ دست‌، گلگون می‌کنند

گه به یاد تشنه‌کامانِ زمینِ کربلا

جویبار دیده را از گریه جیحون می‌کنند

وز دروغ گندهٔ «‌یا لَیتَنا کُنّا مَعَک‌»

شاهِ دین را کوک و زینب را جگرخون می‌کنند

صبح برجسته جنب تا ظهر می‌ریزند اشک

ظهر تا شب نوحه می‌خوانند و شب کون می‌کنند

خادمِ شِمرِ کنونی گشته وآنگه ناله‌ها

با دوصد لعنت‌، ز دست شِمرِ ملعون می‌کنند

بر یزید زنده می‌گویند، هردم صد مجیز

پس شماتت بر یزید مردهٔ دون می‌کنند

پیش ایشان صد عبیدالله سرپا، وین گروه

ناله از دست عبیداللهِ مدفون می‌کنند

حق گواه است ار محمد زنده گردد ور علی

هر دو را تسلیم نَوّابِ همایون می‌کنند

آید از دروازهٔ شمران اگر روزی حسین

شامش از دروازهٔ دولاب بیرون می‌کنند

حضرت عباس اگر آید پیِ یک جرعه آب

مَشکِ او را در دمِ دروازه وارون می‌کنند

قائمِ آلِ محمد، گر کند ناگه ظهور

کلّه‌اش داغون‌، به ضرب چوبِ قانون می‌کنند

گر علی‌اصغر بیاید بر درِ دکّانشان

در دو پول آن طفل را یک پول مغبون می‌کنند

ور علی‌اکبر بخواهد یاری از این کوفیان

روز پنهان گشته شب بر وی شبیخون می‌کنند

لیک اگر زین ناکسان خانم بخواهد ابن‌سعد

خانم ار پیدا نشد، دعوت ز خاتون می‌کنند

گر یزید مقتدر پا بر سر ایشان نهد

خاک پایش را به آب دیده معجون می‌کنند

ور بساید دستشان با دست اولاد علی

دست خود را شست‌وشو با سِدر و صابون می‌کنند

جمله مجنونند و لیلای وطن در دستِ غیر

هی لمیده صحبت از لیلی و مجنون می‌کنند

سندی شاهک برِ زُهّادشان پیغمبر است

هی نشسته لعن بر هارون و مأمون می‌کنند

خود اسیرانند در بند جفای ظالمان

بر اسیرانِ عرب این نوحه‌ها چون می‌کنند؟

تا خرند این قوم‌، رندان خرسواری می‌کنند

وین خران در زیر ایشان آه و زاری می‌کنند