برجی سفید در نقش رستم و بیش از دو هزار و پانصد سال پرسش

     حدود شش کیلومتر شمال‌غربی تخت جمشید، صخره‌ای عمودی سر برافراشته است. هخامنشیان چهار آرامگاه شاهانه را در دل آن کنده‌اند و ساسانیان تصویر پیروزی‌های خود را بر همان سنگ‌ها نقش کرده‌اند. مردم محل قرن‌ها این تصویرها را کارهای رستم، پهلوان شاهنامه، می‌دانستند و نام نقش رستم از همین‌جا آمده است. درست روبه‌روی این صخره، بنایی ایستاده که هیچ‌چیز پیرامونش به او نمی‌ماند: برجی چهارگوش از سنگ آهک سفید.

     ابعاد آن حدود ۷٫۳ در ۷٫۳ متر است و ارتفاعش بیش از چهارده متر؛ روی سه پله نشسته و تکه‌های سنگش را بی‌ملات بر هم نهاده و با بست‌های آهنی به هم بسته‌اند. در ورودی‌اش پایین نیست و در نیمه‌ بالایی برج است و به اتاقی کوچک و یک‌تکه باز می‌شود. اینکه چه چیزی یا چه کسی را در آن اتاق جا داده بودند، پرسشی است که پژوهشگران هنوز بر سر پاسخش اتفاق نظر ندارند. تاریخ ساخت آن را معمولاً سده‌ی ششم یا پنجم پیش از میلاد می‌دانند و بر سر سال دقیقش همنظر نیستند.

این برج را امروز کعبه‌ زرتشت می‌نامند. اما این نام بیش از آنکه چیزی بگوید، چیزی را پنهان می‌کند.


gah shomar (1)

نامی که گمراه می‌کند

     کعبه در اینجا واژه‌ای عربی است به معنای مکعب یا جایگاه مقدس. زرتشت هم به این معنا نیست که پیامبر ایرانی روزی در این اتاق نشسته باشد. تا جایی که تحقیق کردم هیچ سند باستان‌شناسی چنین پیوندی را نشان نمی‌دهد. نام امروزی بنا نامی عامیانه و کهن است، نه نام اصلی آن.

     ساسانیان نام دیگری برایش داشتند. در یکی از کتیبه‌های همان زمان، بنا بُن‌خانَک نامیده شده است. هنینگ، ایران‌شناس سرشناس، این واژه را خانه‌ بنیاد ترجمه کرده و نتیجه گرفته که برج برای ساسانیان اهمیت دینی مرکزی داشته است.

دو برج همانند

     کعبه‌ زرتشت تنها نیست. برج دیگری، همانند آن، در پاسارگاد (زندان سلیمان) هست. پژوهشگران برای شکل این برج‌ها نمونه‌ دقیقی در معماری هخامنشی نیافته‌اند، اما طرحشان را با برج‌های پرستشگاهی اورارتویی مقایسه کرده‌اند. شاید این دو برج از همان روزگار هخامنشی معنایی همانند داشتند، هرچند معنای اصلی‌شان همان نبوده باشد که ساسانیان بعدها به آن دادند.

سه حدس بزرگ

درباره‌ کاربرد برج، سه تفسیر اصلی مطرح است.

آتشکده؛ بعضی پژوهشگران آن را پرستشگاهی برای نگهداری و پرستش آتش مقدس می‌دانند؛ حتی گفته شده که شاید پرستشگاه آناهیتا بوده و شاهان ساسانی در آن تاج‌گذاری می‌کرده‌اند.

بایگانی یا گنجینه؛ دیدگاه دیگر برج را جایی برای نگهداری متن‌های مقدس یا اسناد و گنجینه می‌شمارد، هرچند پلکان تنگ و ورودی بالای آن این حدس را دشوار می‌کند.

آرامگاه شاهی؛ این دیدگاه امروز میان بیشتر پژوهشگران رایج‌تر است؛ برج، آرامگاهی هخامنشی است. برخی گفته‌اند حتی ممکن است به کمبوجیه‌ دوم تعلق داشته باشد. جالب اینکه به نوشته‌ دانشنامه‌ ایرانیکا، کعبه‌ زرتشت و برج هم‌ترازش در پاسارگاد با شرح آرین و استرابون از آرامگاه کوروش بیش از بنای شناخته‌شده به‌عنوان آرامگاه کوروش سازگارند.

هیچ‌یک از این حدس‌ها قطعی نیست. و شاید برج در هر دوره معنای متفاوتی داشته است.

کتیبه‌ای از نزدیک به هشت قرن بعد

     بنا هخامنشی است، اما معروف‌ترین نوشته‌ روی آن ساسانی است. شاپور اول (حدود ۲۴۰ تا ۲۷۰ میلادی)، پادشاه دوم ساسانی، متنی سه‌زبانه به فارسی میانه، پارتی و یونانی بر سه دیوار بیرونی برج حک کرد. متن در فارسی میانه ۳۵ سطر، در پارتی ۳۰ سطر و در یونانی ۷۰ سطر است. در آن، شاپور از سه لشکرکشی پیروزمندانه‌اش به روم می‌گوید؛ از جمله اسیر شدن والریان، امپراتور روم. مورخان امروز بیشتر بخش‌های این گزارش را واقعی می‌دانند. به گفته‌ مؤسسه‌ شرقی دانشگاه شیکاگو، این آخرین باری بود که زبان یونانی در یک کتیبه‌ ایرانی به کار رفت. کتیبه در سال‌های ۱۹۳۰ کشف شد و از آن پس یکی از مهم‌ترین اسناد دوران ساسانی شده است.

     کرتیر، موبد بزرگ و قدرتمند ساسانی، هم کتیبه‌ای دارد که در آن این بنا را بُن‌خانک می‌نامد. پس بنایی که یک شاه هخامنشی را در خود نگه می‌داشت (یا شاید چیزی دیگر)، قرن‌ها بعد جایی شد که پادشاهان و موبدان ساسانی تاریخ و قدرتشان را بر دیوارش نوشتند.

فرضیه‌ خورشید و گاه‌شمار

     در سال‌های اخیر فرضیه‌ دیگری هم در ایران رایج شده است: اینکه برج‌هایی از این دست، به‌ویژه چارطاقی‌ها، تقویم خورشیدی بوده‌اند. رضا مرادی غیاث‌آبادی، پژوهشگر آزاد، دراین‌باره پژوهش کرده است. در مقاله‌ای علمی، او برای آتشکده‌ نیاسر استدلال می‌کند زاویه‌ی قرارگیری و تناسبات بنا چنان است که طلوع خورشید در روز نخست هر فصل بر محورهایی از آن منطبق می‌شود و بنا می‌تواند آغاز فصل‌ها را مشخص کند.

     این استدلالی جالب و قابل‌بحث است اما دو نکته را نباید فراموش کرد. نخست اینکه آن مقاله درباره‌ نیاسر بود. اما برای کعبه‌ی زرتشت مقاله‌ای علمی که این نتیجه را تأیید کند یافت نشد. دوم اینکه دیدگاه غالب درباره‌ کعبه‌ زرتشت همچنان آرامگاه بودن آن است. پس درست‌ترین کار این است که این را فرضیه‌ای مطرح‌شده بنامیم، نه حقیقتی ثابت‌شده.

gah shomar 2
طرح شماتیک عملکرد گاه‌شمار تمام‌سنگی در نقش رستم بر پایه تابش خورشید و تغییر زاویه پرتوها در طول سال

آنچه در فضای مجازی می‌چرخد

درباره‌ی این بنا چند ادعای پرتکرار هست که باید با احتیاط دید:

  • هر هفتصد سال نوروز از ایران آغاز می‌شود. اما در منابع علمی چنین چیزی مشاهده نشده است. نوروز با لحظه‌ اعتدال بهاری مشخص می‌شود و این لحظه به کشور یا بنای خاصی وابسته نیست.
  • اروپایی‌ها چهارصد سال پیش کروی بودن زمین و گردش آن به دور خورشید را کشف کردند و به نام خود ثبت کردند. درست نیست. یونانیان باستان از کروی بودن زمین خبر داشتند (اراتستن حدود ۲۴۰ پیش از میلاد محیط زمین را اندازه گرفت) و آریستارخوس پیش از میلاد خورشید مرکزی را پیشنهاد کرده بود. شاهدی هم نیست که هخامنشیان این دانش را در این برج رمزگذاری کرده باشند.
  • واژه‌ کعبه روی دیوار درونی بنا حک شده است. کتیبه‌های روی بنا از شاپور و کرتیر است و بر دیوارهای بیرونی برج قرار دارند.
  • اعراب واژه‌ کعبه را از پهلوی گرفتند و مکه هم واژه‌ای فارسی است. البته منبع علمی برای این ادعا نیست. کعبه در عربی به معنای مکعب است و ریشه‌اش را در بحث‌های علمی در عربی یا جنوب‌عربی (جنوب عربستان یعنی منطقه یمن امروزی، با زبان‌های باستانی مثل سبایی و قتبانی) می‌جویند، نه فارسی میانه. ماکا نام یک استان هخامنشی در کتیبه‌های داریوش بود (مکران یا عمان؛ که محل آن مورد بحث است) و نامش احتمالاً با مَگان در متن‌های سومری پیوند دارد. شباهت آوایی با مکه دلیل ریشه‌ مشترک نیست. همچنین پژوهشی تازه در سال 2025 با استناد به یک کتیبه قتبانی که واژه کعبت را دارد، اظهار می‌کند نام کعبه مکه از آن واژه جنوب‌عربی آمده، و کعب به معنای مکعب بعدها از یونانی وارد عربی شده. فرضیه قدیمی‌تری هم آن را به واژه مِکراب (به معنای پرستشگاه) پیوند می‌دهد، اما این ادعا نیز مورد اختلاف صاحبنظران می باشد.

چرا هنوز نمی‌دانیم؟

     شاید به این دلیل که این برج هر دوره چیزی تازه به خود دیده است. هخامنشیان سنگ را بی‌ملات بر سنگ نهادند. ساسانیان شکوه خود را روی دیوارش نوشتند. مردم دوره‌های بعد نامی بر آن گذاشتند که از زبان و زمانی دیگر بود. و ما امروز، با دوربین و نقشه و فرضیه، دوباره از آن می‌پرسیم.

     دانستن اینکه چه چیزی را نمی‌دانیم هم نوعی دانش است. برج هنوز ایستاده، سپید و خاموش، رو به صخره‌ای که شاهان در آن آرمیده‌اند، و پرسش‌هایش را برای نسل بعد نگه داشته است.

منابع و مطالعه‌ی بیشتر

Gropp, G. (2004). «Ka'ba-ye Zardošt». Encyclopaedia Iranica

«Naqš-e Rostam». Encyclopaedia Iranica

«Shāpur I: History». Encyclopaedia Iranica

Schmidt, E. F. (1970). Persepolis III: The Royal Tombs and Other Monuments. University of Chicago Press

Henning, W. B. (1957). The Inscription of Naqš-e Rostam. Corpus Inscriptionum Iranicarum

Huyse, P. (1999). Die dreisprachige Inschrift Šābuhrs I. an der Kaʿba-i Zardušt (ŠKZ). Corpus Inscriptionum Iranicarum

#هخامنشیان#کعبه زرتشت#نقش رستم#ساسانیان#کتیبه شاپور#گاه‌شماری، ایران باستان#باستان‌شناسی