سی پرنده، خسته و بال‌شکسته، پس از گذر از هفت وادی به آستانه پادشاهی می‌رسند که همه‌عمر در جست‌وجویش بوده‌اند. حاجب آنان را منتظر می‌گذارد. و وقتی سرانجام پرده کنار می‌رود، آنچه می‌بینند پرنده‌ای شاهانه نیست؛ آیینه‌ای است که در آن چهره‌های خود را می‌بینند.

     این صحنه پایانی منطق‌الطیر است، یکی از شناخته‌شده‌ترین روایت‌های ادبیات فارسی، و کلید آن یک بازی با واژه است: سی مرغ همان سیمرغ است. اما پیش از آن بازی، بهتر است کسی را بشناسیم که آن را ساخت؛ مردی که شاید کمتر از هر شاعر بزرگ دیگری از او می‌دانیم.

عطار که بود؟

     فریدالدین محمد بن ابراهیم، با نام شاعری عطار، در نیشابور زندگی می‌کرد و داروساز بود. همین حرفه نامش را ساخت. عطار در فارسی یعنی داروفروش و عطرفروش. در شعرهایش از بیمارانی یاد می‌کند که به دکانش می‌آمدند، و به نوشته دانشنامه ایرانیکا، زندگی آرام و گوشه‌گیری داشت و ظاهراً سفرهای طولانی نکرد.

     اما درباره زندگی‌اش اطلاعات اندکی داریم. تاریخ تولدش مشخص نیست؛ پژوهشگران معمولاً او را متعلق به نیمه دوم سده دوازدهم و دهه‌های آغازین سده سیزدهم میلادی می‌دانند. بسیاری از موارد مربوط به زندگی‌نامه که در بعضی آثار منسوب به او آمده، از آثاری برآمده که بعدها معلوم شده از او نیستند. و روایت‌های متأخر داستان‌هایی از دگرگونی ناگهانی او پس از دیدار با یک درویش می‌گویند که شواهد تاریخی محکمی ندارند.

     آنچه بیشتر پذیرفته شده این است که او در حمله مغول به نیشابور، در ماه صفر ۶۱۸ هجری (آوریل ۱۲۲۱ میلادی)، کشته شد. هرچند ۱۲۳۰ میلادی هم احتمال دیگری است. تنها تاریخی که خود او در آثارش ذکر می‌کند، سال ۵۷۳ هجری (۱۱۷۷) به‌عنوان پایان منطق‌الطیر است. اما این بیت در همه نسخه‌ها نیست، پس نمی‌توان با قطعیت به آن تکیه کرد.

     آثاری که اصالت‌شان بیشتر پذیرفته شده شامل منطق‌الطیر، الهی‌نامه، اسرارنامه، مصیبت‌نامه، دیوان، مختارنامه و نثر تذکرةالاولیا است.

داروسازی که جان را درمان می‌کرد

     عطار داروساز بود و این را باید جدی گرفت. داروسازی در آن روزگار فقط فروش دارو نبود. داروساز بیمار را می‌دید، حالش را می‌پرسید، نشانه‌ها را می‌شنید و نسخه می‌پیچید. عطار، از شمار زیاد مشتریانی می‌گوید که شخصاً به آنان رسیدگی می‌کرد و پژوهشگران درباره الهی‌نامه نوشته‌اند که نشانی از آنچه او در داروخانه آموخته در آن دیده می‌شود.

     اگر منطق‌الطیر را با چشم این داروساز بخوانیم، چیزی دیگر می‌بینیم، مطبی برای جان. هر پرنده ناخوشی خود را به مجلس می‌آورد؛ بلبل دل‌بستگی، طوطی ترس از مرگ، طاووس حرص بهشت. هدهد پزشکی است که تشخیص را می‌داند، اما دارو نمی‌دهد، قصه می‌دهد. و سفر هفت وادی دوره درمان است؛ دشوار، گاه خطرناک، با بیمارانی که در میانه راه از پا می‌افتند. این فقط یک خوانش است، نه ادعایی که خود عطار کرده باشد. اما با حرفه او ناسازگار نیست و شاید بتواند توضیح بدهد چرا نگاهش به ضعف‌های انسان این‌قدر دقیق و بی‌رحم و مهربان است.

منطق‌الطیر؛ قصه‌ای در دل قصه‌ها

     داستان ساده است. پرندگان جهان گرد هم می‌آیند و می‌بینند که پادشاه ندارند. هدهد، که در سنت فارسی نماد راهنمایی است و در داستان سلیمان پیک و خبرآور، به آنان می‌گوید پادشاهی دارند، سیمرغ، که در کوه قاف نشیمن دارد. باید به سوی او رفت.

     اما پرندگان بهانه می‌آورند، و اینجاست که عطار نبوغ قصه‌گویی‌اش را نشان می‌دهد. هر پرنده نماینده یک ضعف انسانی است و هدهد هر بهانه را با حکایتی کوتاه جواب می‌دهد. نکته چشمگیر این است که هدهد هیچ‌گاه با برهان پیروز نمی‌شود. وقتی بلبل می‌گوید گل را رها نمی‌کنم، هدهد استدلال فلسفی نمی‌آورد، قصه‌ای می‌گوید. پرندگانی که آمده بودند قانع شوند، قصه می‌شنوند. گویی عطار می‌دانست آنچه دل را از جا می‌کند، تصویر است، نه منطق.

     همین ساختار، قصه‌ای در قاب قصه‌ها، یکی از ویژگی‌های اصلی منظومه است. تا جایی که گاه آن را با قصه‌های چاسر مقایسه کرده‌اند.

هفت وادی

هدهد به پرندگان می‌گوید برای رسیدن به سیمرغ باید از هفت وادی گذشت:

1.       طلب. دشواری‌های فراوان پیش می‌آید و پرنده باید از هر چه به آن دل بسته دست بشوید.

2.       عشق. عقل را رها می‌کنند و با دل ادامه می‌دهند.

3.       معرفت. دانشی که پیش از آن داشتند بی‌فایده می‌شود و فهمشان مبهم.

4.       استغنا. رهایی از نیاز و وابستگی.

5.       توحید. کثرت‌ها در نگاه آنان به یگانگی می‌رسد.

6.       حیرت. در برابر زیبایی معشوق، همه مبهوت می‌شوند و حتی از خود بی‌خبر می‌مانند.

7.       فقر و فنا. محو شدن از خود.

     هزاران پرنده می‌آغازند، اما در این راه، بیشتر آنان از پا می‌افتند. بعضی از ترس می‌میرند و بعضی از خستگی. و هر وادی چیزی از مسافر می‌گیرد؛ اول دل‌بستگی‌هایش، بعد عقلش، بعد دانسته‌هایش، و سرانجام خودش. سفر، پیش از آنکه رسیدن باشد، کندن است. در پایان، سی پرنده می‌مانند.

سی مرغ و سیمرغ

     آنجا بازی واژه آغاز می‌شود. سی در فارسی یعنی عدد سی، مرغ یعنی پرنده، و سیمرغ هم نام همان پادشاه است. سی پرنده به درگاه سیمرغ می‌رسند، مدتی منتظر می‌مانند، و وقتی چشم به او می‌افتد، به‌جای پرنده‌ای اسطوره‌ای، چهره خودشان را می‌بینند. آنان سیمرغ را در خود و خود را در سیمرغ می‌یابند.

     این پایان چه می‌گوید! به روایت بیشتر خوانش‌ها، پرندگان نماد سالکان‌اند. هدهد نماد پیر و راهنما، و سیمرغ نماد خدا. سفر پرندگان سفری درونی است که در پایانش مسافر باید از من خود بگذرد تا چیزی ببیند. یک مفسر معاصر می‌نویسد که ادغام سی و مرغ در سیمرغ طعمی از همه‌خدایی دارد. حال آنکه دیگران آن را بیشتر تمثیلی از فنا می‌خوانند. این ابهام، مثل بسیاری از متن‌های عرفانی، بخشی از جاذبه آن است.

     نکته‌ای که کمتر گفته می‌شود این است که این بازی، از نظر زبان‌شناسی، ریشه‌شناسی درست نیست. نام سیمرغ بسیار کهن‌تر از شعر عطار است و ریشه‌ای ایرانی و باستانی دارد که ربطی به عدد سی ندارد. آنچه عطار می‌کند ریشه‌شناسی عامیانه است. اما شاعر به ریشه‌شناس وفادار نیست؛ به حقیقت وفادار است. او خطایی زبانی را به حقیقتی شاعرانه بدل می‌کند و پایان منظومه‌اش را بر آن بنا می‌نهد. شاید بتوان گفت گاه یک خطا می‌تواند راهی به معنایی بگشاید که درستی نمی‌گشاید.

     از همین رو این بازی در ترجمه تقریباً از دست می‌رود. در زبان‌هایی که سی و پرنده، پیوندی با نام سیمرغ ندارند مترجم ناچار به توضیح است و هر توضیحی شگفتی لحظه را کم می‌کند.

سیمرغ پیش از عطار

     عطار قصه را از هیچ نساخت. سیمرغ پیش از او هم در اسطوره‌های ایرانی حضور داشت؛ برای نمونه در شاهنامه نگهبان و پرورش‌دهنده زال است. و به گفته هلموت ریتر، شرق‌شناس آلمانی، غزالی هم پیش از عطار با همین مضمون سر و کار داشته است رساله‌ای به نام رسالةالطیر که آن را به عربی و فارسی نوشته بود.

     آنچه عطار افزود همین بازی با سی مرغ بود و ساختار حکایت‌های تودرتو. چیزی که آن را از تمثیلی معمولی به منظومه‌ای ماندگار بدل کرد.

نویسنده‌ای که در کتابش حل شد

     از عطار چه داریم؟ تاریخ تولدش را نمی‌دانیم، تاریخ مرگش را فقط تقریباً، و بسیاری از نشانه‌هایی که زندگی‌نامه‌اش را می‌ساختند از آثاری آمده‌اند که از او نبودند. تقریباً تنها چیز قطعی کتاب‌هایش است. گویی خود او همان کاری را کرده که سی مرغ؛ در اثرش از میان رفته است.

     و یک غبار هم هست. نیشابور، شهری که او در آن زیست، در ۱۲۲۱ در حمله مغول ویران شد، و به روایت پذیرفته‌شده، او هم در آن کشتار از میان رفت. شاعری که داستان پرندگانی را گفت که برای رسیدن به پادشاه از همه‌چیز می‌گذشتند، خود قربانی فرمانروایانی ویرانگر شد. اما کتابش ماند، و هر بار که کسی آن را می‌خواند، سی مرغ دوباره به راه می‌افتند.

چرا هنوز زنده است؟

     منطق‌الطیر بارها به انگلیسی ترجمه شده، از جمله ترجمه دارببندی و دیویس در سال ۱۹۸۴ (نشر پنگوئن) و ترجمه شله ولپی، و هنوز خوانده می‌شود. شاید نه فقط به‌خاطر زیبایی قصه، بلکه به‌خاطر پرسشی که در آن نهفته است؛ آیا آنچه سال‌ها در جهان می‌جوییم، همان چیزی نیست که در خودمان به آن نگاه نکرده‌ایم؟

     هر عصر پرنده‌های خودش را دارد. بلبلی که گل را رها نمی‌کند هنوز هست فقط اسم گلش عوض شده. شغل، ظاهر، نظر دیگران، حسابی که رقم‌هایش باید بالا برود. طوطی‌ها هنوز در پی جاودانگی‌اند، و طاووس‌ها هنوز به بهشتی دل بسته‌اند که نمی‌دانند کجاست. عطار با یک داستان ساده، پرسشی دشوار پرسید و جواب نداد؛ آیینه‌ای گذاشت رویاروی خواننده. شاید همین باشد راز ماندگاری او.

برای آشنایی با خود واژه و مفاهیم عرفان، مقاله عرفان چیست؟ را بخوانید. همچنین برای عارفی که عطار در تذکرةالاولیا از او چهره‌ای ادبی ساخت، مقاله بایزید بسطامی را مطالعه فرمایید.

منابع و مطالعه بیشتر

Aṭṭār, Farīd-al-dīn. Encyclopaedia Iranica

Landolt, H. Farid al-Din Attar. مؤسسه مطالعات اسماعیلی (IIS)

Attar, F. (1984). The Conference of the Birds. ترجمه A. Darbandi و D. Davis. Penguin Classics

Attar, F. (2017). The Conference of the Birds. ترجمه S. Wolpé. W. W. Norton

Ritter, H. (1955). Das Meer der Seele. Brill

O'Malley, A. The Hoopoe on the Pulpit. Matheson Trus

شفیعی کدکنی، م. ر. (مصحح). منطق‌الطیر. انتشارات سخن

#عرفان ایرانی#عرفان#منطق‌الطیر#عطار نیشابوری#سیمرغ#هفت وادی#سی مرغ#ادبیات فارسی