فریدالدین عطار نیشابوری از بزرگترین شاعران و عارفان ادب فارسی است؛ شاعری که شعر را وسیلهای برای سفر انسان از خود به سوی حقیقت میدانست. یکی از زیباترین بیانهای اندیشهٔ او را میتوان در داستان مشهور سیمرغ در «منطقالطیر» دید. در این داستان، گروهی از پرندگان جهان گرد هم میآیند تا پادشاه حقیقی خود را پیدا کنند. هدهد، آنان را به سوی سیمرغ، پادشاه پرندگان، راهنمایی میکند؛ اما راه، دشوار و پر از رنج است. بسیاری از پرندگان بهانه میآورند و هر یک به دلبستگی، ترس یا خواستهای گرفتارند. سرانجام تنها گروهی اندک از پرندگان از هفت وادی عشق عبور میکنند؛ وادیهایی که هر کدام مرحلهای از سیر درونی انساناند:
طلب، عشق، معرفت، استغنا، توحید، حیرت و فقر و فنا.
وقتی پرندگان پس از این سفر دشوار به جایگاه سیمرغ میرسند، درمییابند که سیمرغی که در جستوجویش بودند، چیزی جدا از وجود خود آنان نیست. در حقیقت، سی مرغ باقی ماندهاند و همین «سی مرغ» است که در آینهٔ حقیقت، سیمرغ را مییابد. این پایان، یکی از عمیقترین پیامهای عرفانی عطار را در خود دارد: انسان سالها حقیقت را در بیرون از خویش جستوجو میکند، اما در پایان درمییابد که برای رسیدن به حقیقت، باید نخست خودِ خویش را پشت سر بگذارد. سیمرغ در این داستان تنها یک پرندهٔ افسانهای نیست؛ نمادی از حقیقت مطلق و مقصد نهایی انسان است. و سفر پرندگان، در واقع سفر روح انسان است؛ سفری از کثرت به وحدت، از خودبینی به خودشناسی و سرانجام از «من» به حقیقت.
شاید پیام داستان عطار را بتوان چنین خلاصه کرد: