شاه نعمت‌الله ولی از برجسته‌ترین عارفان و شاعران ایران در سده‌های هشتم و نهم هجری و از چهره‌های اثرگذار در تاریخ تصوف است. نام او بیش از همه با طریقت نعمت‌اللهی گره خورده؛ طریقتی که بعدها یکی از مهم‌ترین سلسله‌های عرفانی ایران شد. در اندیشهٔ شاه نعمت‌الله، انسان موجودی است که در ظاهر در جهان زندگی می‌کند، اما در باطن می‌تواند راهی به سوی حقیقت بگشاید. از نگاه او، سلوک عرفانی به معنای فرار از زندگی نیست؛ بلکه تغییر نگاه انسان به زندگی است. آدمی می‌تواند در میان مردم باشد، کار کند و زندگی کند، اما دلش اسیر دنیا نباشد. یکی از مفاهیم بنیادین در اندیشهٔ او، ولایت است. ولایت در عرفان او تنها یک مقام یا عنوان نیست؛ بلکه نوعی نزدیکی و پیوند با حقیقت است؛ حالتی که در آن انسان از خودخواهی فاصله می‌گیرد و وجودش با عشق، معرفت و اخلاق دگرگون می‌شود. شاه نعمت‌الله عشق را نیرویی می‌دانست که انسان را از خویشتنِ محدود عبور می‌دهد. در نگاه او، عاشق حقیقی کسی نیست که تنها از معشوق سخن بگوید؛ بلکه کسی است که در مسیر عشق، خودخواهی، غرور و تعلقات نفسانی را کنار بگذارد. از همین رو، عرفان او تنها مجموعه‌ای از سخنان پیچیده و تجربه‌های روحانی نیست؛ بلکه با اخلاق و رفتار انسان پیوندی عمیق دارد. معرفتی که انسان را مهربان‌تر، فروتن‌تر و آزادتر نکند، در حقیقت هنوز به جان او راه نیافته است. در شعر شاه نعمت‌الله، «می»، «ساقی»، «خرابات» و «عشق» اغلب زبان نمادین عرفان‌اند. می، مستیِ عشق است؛ ساقی، بخشندهٔ معرفت؛ و خرابات، جایی نمادین برای رهایی از خودبینی و ظواهر فریبنده. او با این زبان می‌کوشد حقیقتی را بیان کند که به آسانی در قالب استدلال و مفهوم نمی‌گنجد. یکی از نکات مهم در جهان‌بینی او، جمع میان شریعت و حقیقت است. سلوک عرفانی از نظر او نباید بهانه‌ای برای کنار گذاشتن اخلاق و مسئولیت انسانی باشد. ظاهر و باطن، اگر درست فهمیده شوند، دو سوی یک حقیقت‌اند؛ ظاهر، راه را نشان می‌دهد و باطن، مقصد را آشکار می‌کند. شاه نعمت‌الله همچنین به مفهوم پیر و راهنما اهمیت فراوان می‌دهد. در مسیر عرفان، انسان ممکن است گرفتار توهمات و خودفریبی شود؛ ازاین‌رو حضور مرشدی آگاه می‌تواند او را از سرگردانی نجات دهد. اما مقصد نهایی، وابستگی به شخص نیست؛ مقصد، رسیدن به حقیقت و دگرگونی درونی انسان است.

شاید بتوان اندیشهٔ او را در این معنا خلاصه کرد:

انسان باید در جهان زندگی کند، اما اسیر جهان نشود؛ عشق بورزد، اما در عشق به خود نرسد؛ و در جست‌وجوی خدا، نخست از خودبینی خویش عبور کند.

در آثار منسوب به شاه نعمت‌الله ولی، اشارات فراوانی به آینده و حوادث تاریخی دیده می‌شود و برخی از آنها بعدها به عنوان «پیشگویی» مشهور شده‌اند؛ بااین‌حال، دربارهٔ اصالت بسیاری از این اشعار و انتساب آنها به خود او تردیدهای جدی وجود دارد. اندیشهٔ اصلی و ماندگار او را باید بیش از این روایت‌ها، در عشق، ولایت، معرفت، اخلاق و رهایی از نفس جست‌وجو کرد.

شاید زیباترین تعبیر برای جهان او این باشد:

راه حقیقت از جهان نمی‌گذرد؛ از دل انسان می‌گذرد. آن‌گاه که دل از خودخواهی خالی شود، جهان نیز چهره‌ای دیگر نشان می‌دهد؛ و انسان، به جای آنکه حقیقت را در دوردست‌ها بجوید، آن را در ژرفای جان خویش می‌یابد.»