در این مقاله، بهتفصیل بررسی میکنیم که چرا فلسطین برای چپ جهانی اهمیت ویژهای دارد؛
1- فلسطین در دستگاه فکری چپ یک نماد شده است
بخش بزرگی از چپ جدید جهان مسائل را از زاویه چند مفهوم تحلیل میکند:
· استعمار و استعمارِ مهاجرنشین
· سلطه قدرتهای غربی
· نابرابری میان یک دولت قدرتمند و جمعیتی بیدولت
· اشغال سرزمین
· تبعیض قومی
· مبارزه فرودست در برابر قدرت مسلط
فلسطینیان تقریباً در تمام این قالبها جای میگیرند. به همین دلیل فلسطین برای بخشی از چپ صرفاً یک بحران انسانی نیست؛ نماد مجموعهای از موضوعات تاریخی و ایدئولوژیک است.
دیوان بینالمللی دادگستری نیز در نظر مشورتی سال ۲۰۲۴ خود به پیامدهای حقوقی سیاستها و حضور اسرائیل در سرزمینهای اشغالی پرداخت. بنابراین اصل مسئله اشغال صرفاً یک تعبیر تبلیغاتی چپ نیست و پشتوانه حقوقی بینالمللی دارد.
پرونده رسمی دیوان بینالمللی دادگستری (جهت مشاهده روی لینک کلیک کنید)
2- اسرائیل متحد مستقیم غرب است
برای چپ آمریکایی و اروپایی، اعتراض به اسرائیل در واقع اعتراض به سیاست دولتهای خودشان نیز هست. اسرائیل از حمایت سیاسی، نظامی و اقتصادی ایالات متحده و تعدادی از دولتهای اروپایی برخوردار است؛ بنابراین فعال چپگرای غربی احساس میکند مالیات، دولت و دانشگاه خودش به نحوی با این منازعه ارتباط دارند.
اما چین درباره سینکیانگ و روسیه درباره چچن معمولاً انتقاد غرب را دشمنی خارجی معرفی کرده و دسترسی فعالان به این مناطق را محدود میکنند. یک دانشجوی آمریکایی ممکن است تصور کند با فشار بر دولت یا دانشگاه خود میتواند بر سیاست مرتبط با اسرائیل اثر بگذارد، ولی اهرم مستقیمی برای تغییر رفتار چین یا حکومت محلی چچن ندارد.
این مسئله البته میتواند شدت واکنش را توضیح دهد، اما سکوت در برابر دیگر قربانیان را توجیه اخلاقی نمیکند.
3- تداوم تاریخی و شبکه سازمانیافته
مسئله فلسطین بیش از هفتاد سال است که در سیاست بینالمللی، جنبشهای دانشجویی، اتحادیههای کارگری، سازمانهای ضدجنگ و ادبیات ضداستعماری حضور دارد. برای آن شبکههای فعال، انجمنهای دانشگاهی، گروههای حقوقی، رسانهها و اجتماعات مهاجر شکل گرفته است.
در مقابل، اویغورها جمعیت مهاجر و شبکه جهانی کوچکتری دارند و حکومت چین نیز جریان اطلاعات را شدیداً کنترل میکند. جنگهای چچن نیز عمدتاً پیش از دوران شبکههای اجتماعی امروزی رخ داد و پس از تثبیت حکومت رمضان قدیروف، بسیاری از سرکوبها از دید رسانههای جهانی دور ماند.
4- تصاویر غزه بسیار فوری و قابل انتشار است
غزه منطقهای کوچک و پرتراکم است و تصاویر بمباران، ویرانی بیمارستانها، کودکان مجروح و آوارگی مردم بهطور پیوسته منتشر میشود. این تصاویر قابلیت بسیج عاطفی فوقالعادهای دارند.
در سینکیانگ، سرکوب بیشتر در قالب بازداشت، نظارت دیجیتال، فشار فرهنگی، جداسازی خانوادهها و کار اجباری گزارش شده است. این اقدامات کمتر بهصورت زنده تصویربرداری میشوند. بااینحال، ارزیابی سازمان ملل نتیجه گرفت که بازداشتهای خودسرانه و تبعیضآمیز گسترده ممکن است مصداق جنایت علیه بشریت باشد.
بیانیه مشترک درباره ارزیابی سازمان ملل از سینکیانگ (جهت مشاهده روی لینک کلیک کنید)
این واقعیتی تلخ درباره سیاست رسانهای است: آنچه تصویر تکاندهنده، روایت ساده و پوشش مستمر دارد، بیشتر از سرکوب پنهان یا پیچیده افکار عمومی را بسیج میکند.
5- روایت فلسطین برای بسیج سیاسی سادهتر است
جنبشهای اجتماعی معمولاً با روایتهای روشن بهتر مردم را بسیج میکنند: اشغالگر و اشغالشده، قدرتمند و بیقدرت، استعمارگر و بومی. مناقشه فلسطین، دستکم در روایت رایج چپ، بهسادگی در چنین الگویی قرار میگیرد.
اما چچن و اویغورها پیچیدگیهایی دارند که روایتسازی را دشوارتر میکند: مسئله جداییطلبی، عملیات تروریستی گروههای مسلح، سیاست داخلی روسیه و چین، اسلامگرایی، جنگهای پس از فروپاشی شوروی و محدودیت شدید اطلاعات مستقل. البته پیچیدهبودن یک مناقشه، آزار غیرنظامیان را مشروع نمیکند.
آیا چپ واقعاً درباره اویغورها و چچنها کاملاً ساکت بوده است؟
خیر؛ این بخش از ادعا نیازمند اصلاح است.
نهادهای حقوقبشری، رسانههای متمایل به چپ و برخی احزاب سبز، سوسیالدموکرات و لیبرال بارها سرکوب اویغورها و چچنها را محکوم کردهاند. حتی نشریات صریحاً چپ مطالب مفصلی در دفاع از اویغورها منتشر کردهاند. برای نمونه، مجله چپگرای RedPepper سیاست چین در سینکیانگ را سرکوبگرانه توصیف کرده است.
گزارش Red Pepper درباره اویغورها (جهت مشاهده روی لینک کلیک کنید)
دولتهای دموکرات غربی نیز فقط به صدور بیانیه اکتفا نکردند. آمریکا، اتحادیه اروپا، کانادا و بریتانیا در سال ۲۰۲۱ تحریمهایی را علیه مقامهای مرتبط با سرکوب سینکیانگ هماهنگ کردند.
گزارش رسمی تحریمهای هماهنگشده (جهت مشاهده روی لینک کلیک کنید)
سازمان عفو بینالملل نیز همچنان شکنجه، بدرفتاری و سرکوب در روسیه را مستند میکند
پرونده حقوق بشر روسیه در عفو بینالملل (جهت مشاهده روی لینک کلیک کنید)
پس تفاوت اصلی میان سکوت کامل و نبود بسیج خیابانی گسترده و مداوم است. دومی تا حد زیادی واقعیت دارد.
چرا بخشی از چپ در برابر چین یا روسیه کمصداتر است؟
اینجا به نقطه آسیبپذیر چپ میرسیم: اردوگاهگرایی یا Campism.
بخشی از چپ جهان را به دو اردوگاه تقسیم میکند:
1) غرب، آمریکا، ناتو و متحدانشان؛
2) دولتهایی که در برابر غرب ایستادهاند.
در این نگاه، هر نیروی مخالف آمریکا ناخودآگاه ضدامپریالیست تصور میشود؛ حتی اگر خودش سرکوبگر باشد. نتیجه آن است که جنایت یک متحد غرب با بزرگنمایی دیده میشود، ولی همان رفتار از سوی چین، روسیه، حکومت سوریه یا دولتهای مدعی ضدغربی با تردید، توجیه یا سکوت روبهرو میشود.
برخی از این افراد گزارشهای مربوط به اویغورها را صرفاً تبلیغات آمریکا میخوانند؛ نه لزوماً پس از بررسی شواهد، بلکه به این دلیل که پذیرش آن با تصویر آرمانیشان از چین یا جبهه ضدغرب ناسازگار است. این همان استاندارد دوگانهای است که آنان معمولاً به مخالفان خود نسبت میدهند.
البته تمام چپ چنین دیدگاهی ندارد. بخش دموکراتیک و حقوقبشری چپ، همزمان سرکوب فلسطینیان، اویغورها، چچنها، اوکراینیها و مخالفان حکومتهای اقتدارگرا را محکوم میکند.
دموکراتها الزاماً همان چپ جهانی نیستند
حزب دموکرات آمریکا یک ائتلاف وسیع از میانهروها، لیبرالها، ترقیخواهان و جناح چپ است. بسیاری از دموکراتها حتی با معیارهای اروپایی چپ رادیکال محسوب نمیشوند. مواضع آنان درباره اسرائیل نیز یکسان نیست؛ بخشی شدیداً حامی اسرائیل، بخشی طرفدار راهحل دو دولت و جناح ترقیخواه منتقد جدی دولت اسرائیل است.
همین دولتها و پارلمانهای دموکراتیک در موضوع اویغورها اقداماتی از جمله تحریم مقامها و محدودکردن ورود کالاهای مرتبط با کار اجباری انجام دادهاند. بنابراین قرار دادن همه آنها در یک مجموعه یکدست، تحلیل را مخدوش میکند.
چه سودی از حمایت فلسطین میبرند؟
برای اکثر معترضان عادی احتمالاً منفعت مالی یا سازمانی مستقیمی وجود ندارد. بسیاری واقعاً از رنج غیرنظامیان متأثرند و حمایتشان صادقانه است. اما برای احزاب، گروههای سیاسی و چهرههای رسانهای، این موضوع میتواند مزایایی داشته باشد:
· بسیج جوانان و دانشجویان؛
· ایجاد یک هویت مشترک سیاسی؛
· جلب حمایت مهاجران عرب و مسلمان؛
· نمایش مخالفت با سیاست خارجی آمریکا و غرب؛
· افزایش شهرت در شبکههای اجتماعی؛
· تحت فشار قرار دادن رقیبان سیاسی؛
· معرفی خود بهعنوان نیروی مدافع مظلومان.
در سوی دیگر، دولتها و جریانهای اسلامگرا نیز ممکن است از فلسطین برای کسب مشروعیت، منحرفکردن افکار عمومی از مشکلات داخلی یا رقابت منطقهای استفاده کنند. بنابراین دفاع از فلسطین میتواند برای یک فرد انگیزهای انسانی داشته باشد، ولی برای یک دولت یا سازمان، همزمان ابزاری سیاسی نیز باشد.
تناقض مهم
آزمون واقعی حقوق بشر این نیست که انسان فقط از قربانیِ دشمن خود دفاع کند. اگر کسی برای فلسطینی تحت ستم فریاد بزند، اما سرکوب اویغور را چون عامل آن چین است انکار کند، دفاعش از حقوق انسان گزینشی شده است. همینطور اگر کسی درباره اویغورها سخن بگوید، اما رنج غیرنظامیان فلسطینی را به دلیل حمایت از اسرائیل نادیده بگیرد، گرفتار همان استاندارد دوگانه است.
پس پاسخ کوتاه این است: شدت حمایت چپ از فلسطین حاصل ترکیبی از همدلی واقعی، سنت ضداستعماری، نقش مستقیم غرب، قدرت تصاویر، شبکههای قدیمیِ کنشگری و منافع سیاسی است. سکوت نسبی درباره قربانیان دیگر نیز از ضعف رسانهای، دشواری بسیج، ملاحظات ژئوپلیتیکی و در بخشی از چپ، استاندارد دوگانه و تعصب ایدئولوژیک ناشی میشود.
میتوان هم از حقوق فلسطینیان دفاع کرد، هم حمله به غیرنظامیان اسرائیلی را محکوم کرد، هم در کنار اویغورها و چچنها ایستاد. موضع حقوقبشریِ منسجم دقیقاً همین است: هویت قربانی و نام حکومت ستمگر نباید معیار قضاوت را عوض کند.