گلوبالیستها چه کسانیاند، چه میخواهند و آیا آینده جهان متعلق به آنهاست؟
کافی است نگاهی به زندگی روزمره خودمان بیندازیم. تلفن همراهی که در دست داریم ممکن است در آمریکا طراحی شده باشد، قطعاتش در چند کشور آسیایی تولید شده باشد، مواد اولیهاش از آفریقا یا آمریکای جنوبی آمده باشد و در چین یا ویتنام مونتاژ شده باشد. با همان تلفن، فیلمی کرهای میبینیم، کالایی از ترکیه سفارش میدهیم، اخبار اروپا را میخوانیم و شاید با یک هوش مصنوعی مستقر در هزاران کیلومتر آنطرفتر گفتگو کنیم.
این همان جهانی است که مرزهایش هنوز روی نقشه وجود دارند، اما اقتصاد، اطلاعات، فرهنگ و فناوری دیگر چندان به آن مرزها وفادار نیستند.
در چنین جهانی واژهای بارها شنیده میشود: گلوبالیسم (Globalism) و در کنار آن گلوبالیستها.
اما گلوبالیسم واقعاً چیست؟ آیا گلوبالیستها گروه مشخصی هستند که برای آینده جهان برنامهای مشترک دارند؟ و مهمتر از همه، آیا جهان به همان سمتی میرود که آنها میخواهند؟
اول از همه؛ گلوبالیسم یعنی چه؟
گلوبالیسم را نباید دقیقاً با جهانیشدن یا Globalization یکی دانست.
جهانیشدن یک فرایند است؛ گلوبالیسم بیشتر یک دیدگاه است.
جهانیشدن یعنی افزایش ارتباط میان اقتصادها، مردم، شرکتها و کشورهای مختلف؛ چیزی که با گسترش تجارت، اینترنت، حملونقل، شبکههای مالی و فناوری بهطور طبیعی اتفاق افتاده است.
اما گلوبالیسم، در سادهترین تعریف، این باور است که بسیاری از مسائل جهان دیگر نمیتوانند صرفاً در محدوده مرزهای یک کشور حل شوند و کشورها باید در موضوعاتی مانند اقتصاد، تجارت، محیطزیست، مهاجرت، امنیت، بیماریهای فراگیر و فناوری با یکدیگر همکاری و هماهنگی بیشتری داشته باشند. فرهنگ لغت کمبریج نیز گلوبالیسم را دیدگاهی میداند که بر پیوستگی رویدادهای کشورها و نگاه بینالمللی به سیاست اقتصادی و خارجی تأکید دارد.
از این منظر، ایده چندان عجیب نیست. آلودگی هوا پاسپورت نمیخواهد. ویروس هنگام عبور از مرز ویزا نمیگیرد. بحران مالی یک کشور میتواند بازارهای آن سوی دنیا را تحت تأثیر قرار دهد و هوش مصنوعی توسعهیافته در یک کشور ممکن است ظرف چند ماه زندگی میلیونها نفر در دهها کشور را تغییر دهد.
بنابراین بخشی از منطق گلوبالیسم از یک واقعیت ساده میآید: مشکلات جهانی، گاهی راهحل جهانی میخواهند.
پس گلوبالیستها چه کسانی هستند؟
اینجا موضوع کمی پیچیده میشود.
برخلاف تصور رایج در برخی شبکههای اجتماعی، سازمان مشخصی به نام گلوبالیستها با رئیس، اعضا و یک برنامه واحد برای اداره جهان وجود ندارد.
این واژه بیشتر برای توصیف طیفی از سیاستمداران، اقتصاددانان، مدیران شرکتهای چندملیتی، روشنفکران و طرفداران نهادهای بینالمللی به کار میرود که معتقدند همکاری و تصمیمگیری فرامرزی باید نقش بیشتری در اداره مسائل جهانی داشته باشد.
نام سازمانهایی مانند سازمان ملل متحد، سازمان تجارت جهانی، صندوق بینالمللی پول، بانک جهانی و مجمع جهانی اقتصاد نیز معمولاً در بحثهای مربوط به گلوبالیسم شنیده میشود. اما این سازمانها یک مجموعه واحد با فرماندهی مشترک نیستند و حتی در بسیاری از موضوعات اهداف، ساختار و منافع متفاوتی دارند.
اینجاست که باید میان نقد گلوبالیسم و نظریه توطئه درباره گلوبالیسم تفاوت گذاشت.
میتوان کاملاً مشروع پرسید که چرا مدیران شرکتهای بزرگ جهانی باید بر تصمیمات دولتها تأثیر زیادی داشته باشند؟ یا چرا تصمیم یک نهاد مالی بینالمللی میتواند زندگی میلیونها نفر را تغییر دهد؟ میتوان درباره کاهش حاکمیت ملی، نابرابری اقتصادی یا قدرت بیش از اندازه شرکتهای فراملی بحث کرد.
اما ادعای اینکه یک گروه مخفی و یکپارچه با عنوان گلوبالیستها تمام دولتها، رسانهها، بانکها و اتفاقات جهان را از پشت پرده کنترل میکند، ادعای بسیار بزرگتری است که شواهد قابل اتکایی برای اثبات آن وجود ندارد. حتی واژه گلوبالیست در برخی جریانهای افراطی به برچسبی مبهم برای توضیح تقریباً هر اتفاق سیاسی و اقتصادی تبدیل شده است.
آنها چه میخواهند؟
اگر منظور از گلوبالیستها طرفداران گسترش همکاریهای جهانی باشد، نمیتوان یک هدف واحد برای همه آنها تعیین کرد، اما چند محور مشترک وجود دارد:
کاهش موانع تجارت جهانی، تسهیل گردش سرمایه و فناوری، ایجاد استانداردهای بینالمللی، افزایش همکاری دولتها، تقویت نهادهای چندجانبه و یافتن راهحلهای مشترک برای موضوعاتی مانند تغییرات اقلیمی، بیماریهای فراگیر، امنیت سایبری و اکنون هوش مصنوعی.
طرفداران این نگاه میگویند جهان امروز آنقدر به هم متصل شده که بازگشت کامل به اقتصادهای بسته و کشورهای کاملاً مستقل از یکدیگر تقریباً غیرممکن است.
اما منتقدان پاسخ میدهند که این مدل یک خطر مهم دارد: هرچه تصمیمگیری از مردم یک کشور دورتر شود، پاسخگویی نیز ممکن است کمتر شود.
یک شهروند میتواند به دولت یا نماینده مجلس کشورش رأی بدهد یا علیه او اعتراض کند؛ اما تأثیرگذاری مستقیم همان شهروند بر تصمیمات یک نهاد بینالمللی یا یک شرکت چندملیتی بسیار دشوارتر است.
نقد دیگر به مسئله نابرابری مربوط میشود. جهانیشدن برای جهان ثروت بسیار بزرگی ایجاد کرده، اما این ثروت به شکل برابر توزیع نشده است. گزارش تجارت جهانی ۲۰۲۵ سازمان تجارت جهانی نیز اذعان میکند که جهانیشدن در دهههای گذشته دستاوردهای اقتصادی بزرگی ایجاد کرده، اما بسیاری از مردم و مناطق سهم مناسبی از این منافع نبردهاند.
و شاید همین نقطه، یکی از دلایل اصلی بازگشت قدرتمند ملیگرایی در بسیاری از کشورها باشد.
آیا قرار است همه کشورها در یک حکومت جهانی ادغام شوند؟
این شاید جنجالیترین بخش بحث باشد.
ایده «دولت جهانی» مدتهاست در فلسفه سیاسی و داستانهای علمیتخیلی مطرح میشود، اما واقعیت سیاست امروز فاصله زیادی با چنین وضعیتی دارد.
دولتها هنوز حاضر نیستند بهآسانی ارتش، مرز، منابع انرژی، مالیات، سیاست خارجی و قدرت تصمیمگیری خود را به یک حکومت جهانی واگذار کنند.
اتفاقاً شواهد سالهای اخیر نشان میدهند که رقابت قدرتهای بزرگ دوباره شدت گرفته است.
آمریکا و چین بر سر فناوری، تجارت و نفوذ جهانی رقابت میکنند. روسیه مسیر مستقلی را دنبال میکند. هند در حال تبدیلشدن به یکی از قدرتهای اصلی قرن جدید است. کشورهای حوزه خلیج فارس نقش سیاسی و اقتصادی بزرگتری پیدا کردهاند و کشورهای مختلف بیش از گذشته به امنیت زنجیره تأمین و تولید داخلی اهمیت میدهند.
گزارش زنجیره ارزش جهانی سازمان تجارت جهانی در سال ۲۰۲۵ نیز نشانههایی از تکهتکهشدن تجارت بر اساس خطوط ژئوپلیتیکی و کاهش وابستگی برخی اقتصادها به تأمینکنندگان خارجی را ثبت کرده است.
حتی نظرسنجی گزارش ریسکهای جهانی ۲۰۲۵ مجمع جهانی اقتصاد نشان داد ۶۴ درصد پاسخدهندگان انتظار دارند نظم جهانی آینده بیشتر به شکل چندقطبی یا تکهتکهشده باشد؛ جهانی که قدرتهای بزرگ و متوسط در مناطق مختلف برای تعیین قواعد با یکدیگر رقابت میکنند.
یعنی درست در دورانی که تکنولوژی ما را به یکدیگر نزدیکتر میکند، سیاست دوباره ما را از هم دور میکند.
پس دنیا به سمت گلوبالیستها میرود یا نه؟
شاید دقیقترین پاسخ این باشد:
هم بله و هم نه.
از نظر فناوری، ارتباطات، علم و اقتصاد، جهان احتمالاً دیگر هرگز به دوران جزیرههای جدا از یکدیگر بازنخواهد گشت.
هوش مصنوعی، اینترنت، اقتصاد دیجیتال، بازارهای مالی و زنجیرههای تولید، کشورها را عمیقاً به یکدیگر وابسته کردهاند. حتی دولتهایی که بیشترین شعارهای ملیگرایانه را میدهند، برای انرژی، تراشه، مواد اولیه، بازار صادرات، فناوری و سرمایه به کشورهای دیگر نیاز دارند.
اما از نظر سیاسی، به نظر نمیرسد جهان فعلاً در حال حرکت به سوی یک مرکز واحد قدرت باشد.
برعکس، آنچه شکل میگیرد بیشتر شبیه جهانی بههمپیوسته اما چندقطبی است.
جهانی که در آن آمریکا، چین، اروپا، هند، روسیه و قدرتهای نوظهور هرکدام تلاش میکنند بخشی از قواعد بازی را تعیین کنند.
شاید آینده نه پیروزی کامل گلوبالیسم باشد و نه بازگشت کامل ملیگرایی.
ممکن است آینده متعلق به نوعی مصالحه میان این دو باشد: کشورهایی که هویت، حاکمیت و منافع ملی خود را حفظ میکنند، اما میپذیرند برای حل برخی مسائل چارهای جز همکاری با دیگران ندارند.
پرسش اصلی شاید چیز دیگری باشد
بحث واقعی آینده بشر احتمالاً این نیست که گلوبالیستها پیروز میشوند یا ملیگراها؟
پرسش مهمتر این است:
در جهانی که هر روز بیشتر به هم متصل میشود، چه کسی قواعد این اتصال را تعیین خواهد کرد؟
دولتها؟ شرکتهای بزرگ فناوری؟ نهادهای بینالمللی؟ قدرتهای اقتصادی؟ یا خود مردم؟
تکنولوژی میتواند مرزها را کمرنگ کند، اما نمیتواند بهتنهایی تعیین کند که قدرت چگونه توزیع شود.
شاید بزرگترین چالش قرن بیستویکم نیز همین باشد: چگونه میتوان از مزایای یک جهان متصل بهره برد، بدون آنکه کشورها استقلال خود را از دست بدهند؛ چگونه میتوان همکاری جهانی داشت، بدون اینکه تصمیمگیری از مردم دور شود؛ و چگونه میتوان جهانی ساخت که جهانیتر باشد، اما الزاماً یکشکلتر نباشد.
در نهایت شاید آینده نه جهان بدون مرز باشد و نه جهانی پشت دیوارها.
آینده احتمالاً جهانی است که ناچار است همزمان دو چیز را یاد بگیرد: با یکدیگر زندگی کردن و متفاوت باقی ماندن.