وقتی عبارت عرفان سرخپوستی را میشنویم، معمولاً تصویری خاص در ذهنمان شکل میگیرد: دشتی وسیع، آتشی روشن در تاریکی شب، صدای طبل، انسانی در سکوت طبیعت و پیر خردمندی که درباره روح زمین، رؤیا و معنای زندگی سخن میگوید. این تصویر کاملاً بیارتباط با سنتهای معنوی بعضی از بومیان آمریکا نیست، اما تمام واقعیت هم نیست. آنچه امروز در فارسی با عنوان عرفان سرخپوستی شناخته میشود، در حقیقت نام یک دین یا مکتب واحد نیست. اقوام بومی قاره آمریکا صدها فرهنگ، زبان، آیین و نظام اعتقادی متفاوت داشتهاند و هنوز نیز بسیاری از این سنتها زنده هستند.
بنابراین بهتر است عرفان سرخپوستی را اصطلاحی عمومی برای اشاره به مجموعهای از باورها، آیینها و شیوههای معنوی اقوام مختلف بومی آمریکا بدانیم. با وجود تفاوتهای بسیار میان قبایل و اقوام، موضوعاتی مانند احترام عمیق به طبیعت، جایگاه رؤیا، اهمیت نیاکان، ارتباط انسان با جهان پیرامون، آیینهای جمعی، موسیقی، سکوت، خلوت و جستوجوی تعادل در بسیاری از این فرهنگها دیده میشود.
اما این جهان معنوی از کجا آمده است؟ سرخپوستان به چه چیزی اعتقاد داشتند؟ شمن چه کسی بود؟ رؤیا و حیوانات چه جایگاهی داشتند؟ و آیا انسان امروزی میتواند چیزی از این سنتها بیاموزد؟
در این مطلب تلاش میکنم بدون افسانهسازی و کلیشههای رایج، شما را وارد جهان معنوی بومیان آمریکا کنم.
عرفان سرخپوستی دقیقاً چیست؟
نخستین نکتهای که باید بدانیم این است که چیزی به نام یک عرفان سرخپوستی واحد وجود ندارد. مردمان لاکوتا، ناواهو، هوپی، چروکی، آپاچی، اینویت، نِزپِرس، اقوام بومی مکزیک و صدها جامعه دیگر هرکدام سنتها و باورهای خاص خود را داشتهاند. حتی مفهومی که در یک قبیله مقدس است ممکن است در قوم دیگری اصلاً وجود نداشته باشد. اما دلیل اینکه امروزه از اصطلاح عرفان سرخپوستی استفاده میشود، وجود برخی شباهتهای کلی در جهانبینی بسیاری از این فرهنگهاست. یکی از مهمترین این شباهتها، نگاه متفاوت به جایگاه انسان در جهان است.
در بسیاری از فرهنگهای مدرن، انسان معمولاً خودش را موجودی جدا از طبیعت میبیند؛ کسی که از منابع طبیعی استفاده میکند، زمین را تغییر میدهد و بر محیط مسلط میشود. اما در بسیاری از سنتهای بومی آمریکا، انسان بیشتر جزئی از طبیعت است تا مالک آن. زمین، حیوانات، آب، گیاهان، آسمان، باد و حتی مکانهای جغرافیایی میتوانند معنا و ارزش روحانی داشته باشند. از این دیدگاه، معنویت چیزی جدا از زندگی روزمره نیست. شکار، کشاورزی، تولد، مرگ، بیماری، ازدواج، فصلها، باران، خورشید و حتی سفر کردن میتوانند با مفاهیم معنوی پیوند داشته باشند. به همین دلیل شاید بتوان گفت عرفان سرخپوستی بیش از آنکه مجموعهای از نظریهها باشد، نوعی شیوه نگاه کردن به زندگی و جهان است.
عرفان سرخپوستی از چه زمانی به وجود آمد؟
برای عرفان سرخپوستی نمیتوان تاریخی مشخص مانند زمان تأسیس یک دین پیدا کرد. این سنتها طی هزاران سال در جوامع مختلف بومی شکل گرفته و نسل به نسل منتقل شدهاند. بخش بزرگی از این انتقال نه از طریق کتاب، بلکه به صورت شفاهی انجام میشد. بزرگان خانواده و قبیله داستانها، آیینها، سرودها، تجربیات، افسانههای خلقت و دانش مربوط به طبیعت را به نسل بعد منتقل میکردند. به همین دلیل تعیین اینکه یک باور دقیقاً در چه سالی شکل گرفته تقریباً غیرممکن است. برای بسیاری از اقوام بومی، این سنتها چیزی نیستند که روزی توسط فرد مشخصی تأسیس شده باشند. آنها بخشی از تاریخ، هویت و زندگی قوم هستند. در این فرهنگها، مرز میان دین، طبیعت، پزشکی، خانواده و زندگی اجتماعی همیشه مانند جوامع مدرن روشن نبوده است. معنویت میتوانست در تمام ابعاد زندگی حضور داشته باشد.
طبیعت؛ قلب بسیاری از باورهای بومی
اگر بخواهیم فقط یک مفهوم را به عنوان یکی از مهمترین موضوعات مشترک در بسیاری از سنتهای بومی آمریکا انتخاب کنیم، احتمالاً باید از رابطه انسان با طبیعت سخن بگوییم. در این جهانبینی، طبیعت تنها مجموعهای از منابع برای استفاده انسان نیست. یک رودخانه میتواند چیزی بیشتر از آب باشد. یک کوه ممکن است برای یک قوم محل مقدس یا بخشی از داستان پیدایش آن باشد. یک حیوان ممکن است در داستانهای سنتی نقش آموزگار یا حامل یک پیام داشته باشد. حتی جهتهای جغرافیایی، فصلها یا عناصر طبیعی در برخی سنتها دارای معنای نمادین هستند. این نگرش به انسان یادآوری میکند که زندگی او وابسته به شبکه عظیمی از موجودات و عناصر دیگر است. بدون آب، خاک، گیاهان، حیوانات و هوای سالم، چیزی به نام زندگی انسانی وجود ندارد. این شاید ساده به نظر برسد، اما در جهانبینی بومی معنایی بسیار عمیقتر دارد: انسان مرکز جهان نیست.
آیا سرخپوستان به خدا اعتقاد داشتند؟
این پرسش پاسخ یکسانی ندارد. هر قوم بومی نظام اعتقادی خاص خود را داشته است. در برخی سنتها مفاهیمی شبیه به یک نیروی مقدس بزرگ یا حقیقتی فراگیر دیده میشود. در بعضی دیگر، جهان شامل مجموعهای از موجودات روحانی، نیاکان، نیروهای طبیعی یا شخصیتهای مقدس است. گاهی در ترجمه انگلیسی از اصطلاح Great Spirit یا روح بزرگ استفاده شده است. اما باید مراقب بود این اصطلاح را دقیقاً معادل مفهوم خدا در اسلام، مسیحیت یا یهودیت ندانیم. جهانبینی هر فرهنگ باید در چارچوب همان فرهنگ فهمیده شود. در برخی سنتها، نیروی مقدس جهان ممکن است در طبیعت، مراسم، رؤیا، نیاکان یا موجودات گوناگون تجلی پیدا کند. در بعضی قبایل نیز داستانهای خلقت نقش بسیار مهمی دارند و توضیح میدهند انسان چگونه وارد جهان شده و چه رابطهای با سایر موجودات دارد.
آیا همه چیز دارای روح است؟
یکی از تصورهای رایج درباره عرفان سرخپوستی این است که سرخپوستان معتقد بودند همه چیز روح دارد. این جمله بیش از حد ساده است. درستتر این است که بگوییم در بسیاری از جهانبینیهای بومی، جهان فقط مجموعهای از مواد بیجان تلقی نمیشود. حیوان، گیاه، زمین، رودخانه یا کوه ممکن است دارای جایگاه روحانی یا معنوی باشد. اما مفهوم روح و نیروی مقدس میان اقوام مختلف متفاوت است. برای مثال، نگاه یک قوم به خرس یا عقاب لزوماً با معنای همان حیوان در قوم دیگری یکسان نیست. بنابراین نمیتوان یک قانون واحد برای تمام بومیان آمریکا ساخت. اما یک نکته قابل مشاهده است:
در بسیاری از این سنتها، جهان زندهتر و معنادارتر از چیزی است که تنها با نگاه مادی توضیح داده شود.
رؤیا در عرفان سرخپوستی چه جایگاهی دارد؟
رؤیا در بعضی از فرهنگهای بومی آمریکا اهمیت ویژهای داشته است. برای انسان امروزی، خواب معمولاً اتفاقی است که شب هنگام رخ میدهد و بیشتر آن نیز صبح فراموش میشود. اما در برخی سنتهای بومی، رؤیا میتواند حامل پیام، راهنمایی یا تجربهای مهم باشد. فرد ممکن است رؤیای خاصی را برای یک بزرگ، درمانگر یا فرد باتجربه تعریف کند و معنای آن را بررسی کند. در بعضی فرهنگها، حتی آیینهایی برای جستوجوی رؤیا یا مکاشفه وجود داشته است.
Vision Quest یا جستوجوی رؤیا چیست؟
یکی از اصطلاحات مشهور در نوشتههای مربوط به معنویت بومی آمریکا Vision Quest یا جستوجوی رؤیا و مکاشفه است. البته این آیین در تمام اقوام وجود نداشته و شکل آن نیز در هر فرهنگ متفاوت بوده است. در برخی سنتها، شخص برای مدتی از جامعه فاصله میگرفت و به مکانی دورافتاده در طبیعت میرفت. ممکن بود روزه بگیرد، دعا کند، سکوت کند و منتظر تجربهای معنوی، رؤیا یا نشانهای باشد. هدف همیشه یکسان نبود. گاهی شخص در جستوجوی جهت زندگی بود. گاهی برای ورود به مرحله جدیدی از زندگی آماده میشد. گاهی نیز برای دریافت راهنمایی یا پاسخ به یک مسئله مهم به خلوت میرفت. اما برخلاف چیزی که در بعضی کتابها یا شبکههای اجتماعی دیده میشود، Vision Quest صرفاً یک تکنیک ساده خودشناسی نبود. این تجربه در بستر فرهنگ، جامعه و آیینهای مشخص انجام میشد.
شمن کیست؟
کلمه شمن تقریباً همیشه در بحث درباره عرفان سرخپوستی شنیده میشود. اما اینجا هم باید نکته مهمی را روشن کنیم. واژه Shaman در اصل از فرهنگهای آسیای شمالی و سیبری وارد زبانهای اروپایی شده است. بعدها مردمشناسان این اصطلاح را برای توصیف افرادی با نقشهای مشابه در فرهنگهای دیگر نیز به کار بردند. به همین دلیل همه اقوام بومی آمریکا فردی با عنوان دقیق شمن نداشتند. هر قوم ممکن بود نام و تعریف مخصوص خود را برای درمانگر، فرد روحانی، رهبر آیینی یا شخص صاحب دانش سنتی داشته باشد. در بعضی جوامع، چنین فردی ممکن بود نقش درمانگر داشته باشد. در برخی دیگر وظیفه اجرای مراسم، تفسیر رؤیا یا نگهداری از دانش سنتی بر عهده او بود. گاهی نیز این نقشها میان افراد مختلف تقسیم میشد. پس تصویری که فیلمها از یک شمن واحد و همهکاره نشان میدهند، بیش از حد ساده شده است.
شمن چگونه به این جایگاه میرسید؟
در فرهنگهایی که چنین نقشهایی وجود داشت، تبدیل شدن به یک فرد روحانی همیشه با تصمیم شخصی ساده اتفاق نمیافتاد. گاهی آموزش طولانی نزد فردی باتجربه لازم بود. گاهی رؤیا یا تجربهای خاص اهمیت داشت. در بعضی سنتها، فرد باید سالها درباره گیاهان، مراسم، داستانها و روشهای درمانی آموزش میدید. دانش معنوی معمولاً با مسئولیت همراه بود. فردی که جایگاه روحانی داشت، قرار نبود صرفاً قدرتی شخصی به دست آورد. او معمولاً وظیفهای در برابر جامعه نیز داشت.
حیوانات چه جایگاهی در عرفان سرخپوستی دارند؟
حیوانات در بسیاری از فرهنگهای بومی آمریکا جایگاه مهمی دارند. عقاب، خرس، گرگ، بوفالو، کلاغ، کایوت و حیوانات دیگر در داستانها، نمادها و مراسم برخی اقوام دیده میشوند. اما این به معنای آن نیست که همه بومیان آمریکا برای هر حیوان معنای ثابتی قائل بودند. یک حیوان ممکن است در فرهنگ یک قوم نماد قدرت باشد و در فرهنگی دیگر نقش متفاوتی داشته باشد. در برخی داستانهای سنتی، حیوانات حتی نقش آموزگار یا شخصیتهای صاحب خرد دارند. این موضوع از نوع نگاه متفاوت به طبیعت ناشی میشود. حیوان صرفاً موجودی پایینتر از انسان نیست. او بخشی از همان جهانی است که انسان نیز در آن زندگی میکند.
حیوان روحانی چیست؟
اصطلاح Spirit Animal در سالهای اخیر بسیار مشهور شده است. در شبکههای اجتماعی حتی آزمونهایی وجود دارد که با چند سؤال به شما میگویند حیوان روحانیتان گرگ، خرس یا عقاب است. اما این تصویر امروزی سادهسازی زیادی از سنتهای واقعی بومی است. در برخی فرهنگها، رابطهای معنوی میان انسان و یک حیوان یا موجود خاص میتوانسته وجود داشته باشد، اما شکل و معنای آن بسیار پیچیدهتر از آزمونهای اینترنتی است. به همین دلیل بهتر است درباره مفهوم حیوان روحانی با احتیاط صحبت کنیم و آن را به تمام اقوام بومی نسبت ندهیم.
دایره و چرخه زندگی
در هنر، معماری، رقص و برخی آیینهای بومی، شکل دایره بارها دیده میشود. دایره میتواند یادآور چرخه فصلها، تولد و مرگ، طلوع و غروب یا پیوستگی زندگی باشد. گردهمآمدن افراد پیرامون آتش نیز خود نوعی ساختار دایرهای ایجاد میکند. در بعضی سنتها، چهار جهت جغرافیایی نیز اهمیت نمادین پیدا میکنند. با این حال، همانطور که بارها اشاره کردیم، نباید این مفاهیم را به تمام اقوام بومی تعمیم داد. ولی ایده چرخه یکی از موضوعاتی است که در بسیاری از فرهنگهای سنتی جهان، از جمله برخی اقوام بومی آمریکا، دیده میشود. زندگی در این نگاه صرفاً یک خط مستقیم نیست؛ بخشی از چرخهای بزرگتر است.
طبل، موسیقی و آواز
صدای طبل یکی از شناختهشدهترین عناصر مراسم بومی آمریکاست. اما طبل تنها وسیلهای برای ایجاد موسیقی نیست. در برخی مراسم، ریتم باعث هماهنگی افراد میشود. آواز میتواند دعا، داستان یا بخشی از آیین باشد. تکرار ریتم نیز ممکن است حالتی از تمرکز عمیق ایجاد کند. در چنین فضایی، موسیقی فقط برای سرگرمی نیست؛ بخشی از تجربه جمعی و معنوی است. البته نوع موسیقی، طبل و مراسم میان اقوام مختلف تفاوت زیادی دارد.
آتش و دود در مراسم
آتش در بسیاری از فرهنگهای جهان معنای نمادین دارد و برخی سنتهای بومی آمریکا نیز از این قاعده مستثنا نیستند. آتش میتواند مرکز یک گردهمایی یا مراسم باشد. گاهی دعا و آواز در اطراف آن انجام میشود. در برخی سنتها نیز دود گیاهان خاص در مراسم پاکسازی یا دعا استفاده میشود. اما این موارد را نباید مانند یک دستورالعمل عمومی برای انجام عرفان سرخپوستی تلقی کرد. هر مراسم معنای فرهنگی و تاریخی خاص خود را دارد.
Sweat Lodge یا کلبه تعریق چیست؟
یکی دیگر از آیینهایی که در نوشتههای مربوط به بومیان آمریکا زیاد نام آن را میبینیم Sweat Lodge یا کلبه تعریق است. در برخی اقوام، سازهای کوچک و بسته ایجاد میشود و سنگهای داغ را به داخل میآورند. با ریختن آب روی سنگها، فضای بسیار گرم و بخارآلودی ایجاد میشود. اما هدف آن فقط عرق کردن بدن نیست. در بعضی سنتها این مراسم با دعا، آواز، پاکسازی روحی و آمادگی برای آیینهای دیگر همراه است. فرد ممکن است این تجربه را نوعی بازگشت به تعادل جسم و ذهن بداند. نکته مهم این است که Sweat Lodge یک نوع سونای سرخپوستی نیست. در فرهنگهایی که این آیین وجود دارد، بخشی از یک سنت مقدس است.
تعادل؛ یکی از کلیدیترین مفاهیم
یکی از زیباترین موضوعاتی که در مطالعه بسیاری از سنتهای بومی مشاهده میشود، مفهوم تعادل است. انسان برای زندگی سالم باید میان بخشهای مختلف وجودش هماهنگی ایجاد کند. بدن، روان، خانواده، جامعه، طبیعت و جهان معنوی از یکدیگر جدا نیستند. اگر یکی از این روابط دچار اختلال شود، ممکن است تعادل زندگی نیز برهم بخورد. از همین رو، درمان در برخی سنتهای بومی تنها به درمان بدن محدود نمیشد. دعا، حمایت خانواده و جامعه، مراسم و گاهی گیاهان نیز میتوانستند بخشی از مسیر درمان باشند. البته این موضوع نباید به عنوان جایگزینی برای پزشکی علمی امروز در نظر گرفته شود. اما یک پیام انسانی مهم در آن وجود دارد: سلامت انسان فقط سلامت یک عضو بدن نیست.
نیاکان؛ گذشتهای که هنوز زنده است
در بسیاری از فرهنگهای بومی، نیاکان فقط انسانهایی نیستند که در گذشته زندگی کرده و رفتهاند. داستان آنها بخشی از هویت امروز جامعه است. کوهها، رودخانهها، مسیرهای تاریخی و سرزمینهای خاص ممکن است با داستان نیاکان پیوند داشته باشند. به همین دلیل مفهوم سرزمین برای بسیاری از بومیان آمریکا فقط مالکیت جغرافیایی نیست. زمین میتواند بخشی از حافظه، فرهنگ و معنویت یک قوم باشد. این موضوع یکی از دلایلی است که کوچ اجباری اقوام بومی در تاریخ آمریکا تأثیر بسیار عمیقی بر فرهنگ آنان گذاشته است. از دست دادن سرزمین فقط از دست دادن خاک نبود؛ گاهی به معنای دور شدن از مکانهای مقدس و بخشی از هویت تاریخی یک جامعه بود.
چه اتفاقی پس از ورود اروپاییان افتاد؟
ورود اروپاییان به قاره آمریکا تغییرات عظیمی در زندگی بومیان ایجاد کرد. جنگ، بیماریهای وارداتی، از دست رفتن سرزمینها، مهاجرت اجباری و سیاستهای جذب فرهنگی بسیاری از جوامع را تحت تأثیر قرار داد. سنتهای معنوی نیز از این فشارها در امان نماندند. در دورههایی برخی آیینهای بومی محدود یا ممنوع شدند. کودکان بومی در مدارس شبانهروزی از خانواده خود جدا میشدند و گاهی مجبور بودند زبان و سنتهای فرهنگی خود را کنار بگذارند. با این حال، بسیاری از سنتها از بین نرفتند. برخی خانوادهها و جوامع آنها را به صورت پنهانی حفظ کردند و بعدها برای احیای زبانها، مراسم و فرهنگ خود تلاش کردند. به همین دلیل معنویت بومی آمریکا فقط یادگاری از گذشته نیست. بسیاری از این سنتها هنوز زندهاند.
پیوت و Native American Church
یکی از موضوعاتی که گاهی با عرفان سرخپوستی مرتبط دانسته میشود استفاده آیینی از گیاه Peyote یا پیوت است. پیوت نوعی کاکتوس حاوی مواد روانگردان است. استفاده آیینی از آن در برخی سنتهای بومی مکزیک سابقه داشته و بعدها در برخی جوامع بومی آمریکای شمالی نیز گسترش یافته است. در نهایت یکی از مهمترین ساختارهای دینی مرتبط با آن با عنوان Native American Church شناخته شد. اما نباید تصور کرد تمام بومیان آمریکا از پیوت استفاده میکردند. این آیین فقط متعلق به بخشی از جوامع و سنتهاست. همچنین استفاده خارج از زمینه مذهبی و فرهنگی از این مواد نهتنها معادل عرفان نیست، بلکه میتواند خطرات جسمی و روانی داشته باشد و در بسیاری از کشورها نیز با محدودیتهای قانونی روبهروست. پس تقلیل دادن عرفان سرخپوستی به مواد روانگردان یکی از بزرگترین سوءتفاهمها درباره این موضوع است.
کارلوس کاستاندا و دون خوان
برای بسیاری از فارسیزبانان، نخستین آشنایی با عرفان سرخپوستی از طریق آثار کارلوس کاستاندا اتفاق افتاده است. کاستاندا در کتابهای خود از مردی به نام دون خوان ماتوس سخن میگوید. او دون خوان را به عنوان مردی از قوم یاکی معرفی میکند که مجموعهای از آموزههای عرفانی و شیوههای تغییر ادراک را به وی آموخته است. آثاری مانند تعالیم دون خوان در دهههای ۱۹۶۰ و ۱۹۷۰ میلادی بسیار مشهور شدند. کاستاندا درباره مفاهیمی مانند راه جنگجو، دیدن، توقف گفتوگوی درونی و تغییر ادراک سخن میگفت. کتابهای او تأثیر فراوانی بر جریانهای معنوی مدرن و New Age گذاشتند. اما یک نکته بسیار مهم وجود دارد؛ اعتبار مردمشناختی روایتهای کاستاندا از سالها پیش مورد تردید جدی قرار گرفته است.
بسیاری از پژوهشگران معتقدند بخش قابل توجهی از داستانها یا شخصیت دون خوان قابل اثبات نیست. بنابراین بهتر است آثار کاستاندا را بخشی از ادبیات معنوی معاصر بدانیم، نه منبعی قطعی برای شناخت تمام فرهنگهای بومی آمریکا.
برای بررسی کامل پرونده کاستاندا، مقاله کاستاندا و دونخوان؛ پرونده یک جعل ادبی را بخوانید.
مهمترین آموزههای عرفان سرخپوستی چیست؟
با وجود تفاوتهای فراوان میان اقوام، چند مضمون مهم را میتوان در بسیاری از سنتها مشاهده کرد.
انسان مرکز جهان نیست
انسان یکی از اجزای جهان است.
حیوانات، گیاهان، زمین و آب نیز بخشی از همان شبکه زندگی هستند.
طبیعت فقط منبع مصرف نیست
جهان طبیعی میتواند حامل معنا و ارزش باشد.
احترام به طبیعت در بسیاری از سنتها بخشی از اخلاق انسان است.
سکوت اهمیت دارد
گاهی برای دیدن و شنیدن، ابتدا باید سکوت کرد.
خلوت در طبیعت در بعضی سنتها راهی برای خودشناسی و دریافت جهت زندگی بوده است.
رؤیا میتواند معنا داشته باشد
در برخی فرهنگها رؤیا فقط محصول تصادفی ذهن تلقی نمیشود.
ممکن است فرد آن را بخشی از تجربه درونی خود بداند.
جامعه اهمیت دارد
بسیاری از آیینها جمعی هستند.
معنویت فقط رابطه فرد با جهان ناشناخته نیست؛ رابطه او با خانواده و جامعه نیز اهمیت دارد.
دانش با مسئولیت همراه است
فردی که دارای دانش یا جایگاه معنوی است، در برابر دیگران مسئولیت دارد.
تعادل از تسلط مهمتر است
یکی از مهمترین پیامهایی که میتوان از بسیاری از این سنتها دریافت کرد، جستوجوی هماهنگی به جای کنترل دائمی جهان است.
چگونه با عرفان سرخپوستی آشنا شویم؟
این پرسش برای بسیاری از خوانندگان جذاب است.
اگر این جهانبینی برای ما جالب باشد، چگونه میتوانیم آن را بهتر بشناسیم؟
نخست باید یک اصل را بپذیریم:
شناخت یک فرهنگ با تقلید ظاهری از آن تفاوت دارد.
پوشیدن لباس سنتی، استفاده از پر، خرید طبل یا معرفی خود به عنوان شمن به معنای ورود به یک سنت معنوی نیست.
راه بهتر، مطالعه و آشنایی محترمانه است.
۱. از منابع معتبر شروع کنید
اگر میخواهید درباره این موضوع مطالعه کنید، بهتر است تنها به کتابهای عامهپسند درباره رازهای سرخپوستان اکتفا نکنید.
آثار نویسندگان بومی، پژوهشهای تاریخی و منابع مردمشناسی معتبر میتوانند تصویر دقیقتری ارائه دهند.
هنگام مطالعه نیز بهتر است مشخص کنید درباره کدام قوم یا منطقه صحبت میشود.
عبارت سرخپوستان اعتقاد داشتند... معمولاً بیش از اندازه کلی است.
۲. طبیعت را مشاهده کنید
یکی از سادهترین شیوههایی که میتواند ما را به درک بخشی از این نگاه نزدیک کند، تغییر رابطهمان با طبیعت است.
برای این کار به مراسم خاصی نیاز ندارید.
یک روز به پارک، کوه، جنگل یا باغ بروید.
برای مدتی تلفن همراهتان را کنار بگذارید.
هیچ عکسی نگیرید.
فقط مشاهده کنید.
به صدای باد، حرکت برگها، پرندگان و نور توجه کنید.
قرار نیست منتظر اتفاق عجیب یا نشانهای ماورایی باشید.
هدف فقط این است که برای مدتی جهان را نه به عنوان پسزمینه زندگی خود، بلکه به عنوان چیزی مستقل و زنده مشاهده کنید.
۳. دفتر رؤیا داشته باشید
اگر موضوع رؤیا برایتان جذاب است، میتوانید یک دفتر کنار تخت قرار دهید.
صبح بلافاصله پس از بیدار شدن، هر چیزی از خواب خود را که به یاد میآورید یادداشت کنید.
لازم نیست آن را پیشگویی یا پیام ماورایی بدانید.
بعد از چند هفته ممکن است متوجه الگوها، نگرانیها یا موضوعات تکرارشوندهای شوید که پیش از آن به آنها توجه نکرده بودید.
این تمرین بیشتر برای شناخت ذهن خودتان است.
۴. سکوت را تجربه کنید
انسان امروز تقریباً همیشه در معرض صدا و اطلاعات است.
موسیقی، پیام، شبکه اجتماعی، تلویزیون، اخبار و مکالمه دائماً ذهن ما را اشغال میکنند.
هفتهای چند بار بیست دقیقه را بدون هیچکدام از اینها بگذرانید.
در سکوت بنشینید.
به تنفس، بدن و محیط اطراف توجه کنید.
قرار نیست چیزی خارقالعاده اتفاق بیفتد.
گاهی همین سکوت ساده به انسان نشان میدهد ذهنش چقدر بیوقفه در حال صحبت کردن است.
۵. رابطه خود با مصرف را بررسی کنید
یکی از درسهایی که میتوان از نگاه بومی به طبیعت گرفت، توجه بیشتر به چیزی است که مصرف میکنیم.
قبل از دور انداختن غذا یا خرید یک وسیله جدید لحظهای فکر کنید:
این محصول از کجا آمده است؟
چه مقدار آب و انرژی برای تولید آن مصرف شده؟
چند نفر در ساخت و انتقال آن نقش داشتهاند؟
این پرسشها سادهاند، اما میتوانند احترام به طبیعت را از یک مفهوم شاعرانه به رفتاری عملی تبدیل کنند.
۶. از تقلید آیینهای مقدس خودداری کنید
اگر درباره مراسمی مانند Vision Quest، Sweat Lodge یا استفاده از گیاهان مقدس مطالعه کردید، آن را به عنوان یک دستورالعمل شخصی اجرا نکنید.
بعضی از این آیینها میتوانند حتی از نظر جسمی خطرناک باشند.
مهمتر از آن، بسیاری از آنها متعلق به فرهنگها و جوامع خاصی هستند.
اگر روزی فرصت شرکت در یک مراسم واقعی را پیدا کردید، اجازه دهید اعضای همان جامعه مشخص کنند چه چیزی برای افراد بیرونی مناسب است.
احترام خود بخشی از آموزش است.
یک تمرین ساده برای خواننده مجله آفاق
برای تجربه بخشی از نگرشی که درباره آن صحبت کردیم، میتوانید این تمرین بسیار ساده را انجام دهید.
یک روز هنگام غروب به یک فضای طبیعی بروید.
پارک، کوه، باغ یا حتی حیاط خانه کافی است.
تلفن همراه را برای بیست دقیقه کنار بگذارید.
پنج دقیقه فقط محیط را نگاه کنید.
بعد سه سؤال از خود بپرسید:
امروز چه چیزی از جهان گرفتم؟
امروز چه چیزی به دیگران یا محیط اطرافم دادم؟
اگر خودم را مرکز جهان ندانم، کدام رفتارم باید تغییر کند؟
قرار نیست پاسخها عرفانی باشند.
گاهی پاسخ میتواند بسیار ساده باشد:
کمتر مصرف کنم.
با آدمها صبورتر باشم.
بیشتر گوش کنم.
کمتر عجله کنم.
یا زمانی را صرف حضور در طبیعت کنم.
گاهی همین تغییرات کوچک از دهها جمله پیچیده معنوی اثرگذارتر هستند.
آیا میتوان امروز بر اساس آموزههای بومی زندگی کرد؟
لازم نیست کسی که در ایران یا هر جای دیگری زندگی میکند تبدیل به یک سرخپوست شود.
چنین کاری نه ممکن است و نه هدف مناسبی است.
هر فرهنگ نتیجه تاریخ، سرزمین و تجربه نسلهای متعدد است.
اما میتوان از پرسشهایی که این سنتها مطرح میکنند استفاده کرد.
رابطه ما با طبیعت چیست؟
آیا زمین را فقط منبع مواد اولیه میبینیم؟
آیا هر چیزی که امکان مصرف آن وجود دارد، باید مصرف شود؟
آیا هنوز برای سکوت جایی در زندگی ما باقی مانده است؟
چقدر به نسلهای پیش از خود فکر میکنیم؟
آیا پیشرفت فقط به معنی داشتن امکانات بیشتر است؟
و شاید مهمتر از همه:
آیا انسان میتواند بدون داشتن رابطهای سالم با محیط و جامعه خود واقعاً آرام باشد؟
آیا عرفان سرخپوستی با عرفان اسلامی شباهت دارد؟
میان این سنتها شباهتهایی ظاهری وجود دارد. هر دو ممکن است درباره خودشناسی، کاهش خودخواهی، سکوت، تجربه درونی و تغییر نگاه انسان به جهان صحبت کنند. اما تفاوتهای بنیادین نیز وجود دارد. عرفان اسلامی در چارچوب توحید و رابطه انسان با خداوند شکل میگیرد و مفاهیمی مانند ذکر، سلوک، فنا، توکل و معرفت الهی در آن اهمیت زیادی دارند. در مقابل، سنتهای بومی آمریکا مجموعهای بسیار متنوع از باورها هستند و بسیاری از آنها تأکید ویژهای بر رابطه انسان با طبیعت، جامعه، نیاکان و جهان روحانی دارند. بنابراین بهتر است به جای یکی دانستن این دو، شباهتها و تفاوتهای آنها را جداگانه بررسی کنیم.
چند سوءتفاهم رایج درباره عرفان سرخپوستی؛
یکی از مهمترین اشتباهها این است که فکر کنیم همه اقوام بومی یک دین داشتهاند. چنین چیزی درست نیست. اشتباه دوم این است که عرفان سرخپوستی را تنها با شمن، مواد روانگردان و مراسم عجیب بشناسیم. در حالی که بخش بزرگی از این جهانبینی درباره خانواده، طبیعت، جامعه، اخلاق و تعادل زندگی است. اشتباه سوم تصور این است که میتوان با خواندن چند کتاب و انجام چند تمرین به یک شمن تبدیل شد. نقشهای روحانی در جوامع سنتی معمولاً نتیجه سالها آموزش و جایگاه فرهنگی مشخص بودهاند. و اشتباه چهارم آن است که تمام آثار مرتبط با این موضوع را منابع تاریخی معتبر بدانیم. به عنوان نمونه، کتابهای کارلوس کاستاندا تأثیر فرهنگی فراوانی داشتهاند اما نباید بدون بررسی علمی آنها را گزارش دقیق فرهنگ بومی آمریکا تلقی کرد.
پرسشهای متداول درباره عرفان سرخپوستی
عرفان سرخپوستی چیست؟
عرفان سرخپوستی اصطلاحی عمومی برای مجموعهای از باورها، آیینها و سنتهای معنوی اقوام مختلف بومی قاره آمریکا است و یک دین یا مکتب واحد محسوب نمیشود.
عرفان سرخپوستی از چه زمانی به وجود آمده است؟
تاریخ مشخصی برای آغاز آن وجود ندارد. بسیاری از این سنتها طی هزاران سال در جوامع بومی شکل گرفته و به صورت شفاهی از نسلی به نسل دیگر منتقل شدهاند.
مهمترین باور عرفان سرخپوستی چیست؟
نمیتوان یک باور را به تمام اقوام نسبت داد، اما ارتباط عمیق انسان با طبیعت و نگاه به انسان به عنوان بخشی از جهان طبیعی در بسیاری از سنتها دیده میشود.
شمن در عرفان سرخپوستی چه کسی است؟
شمن اصطلاحی عمومی است که برای برخی افراد صاحب نقش معنوی یا درمانی به کار میرود. با این حال همه اقوام بومی عنوان یا ساختار یکسانی برای چنین افرادی نداشتهاند.
Vision Quest چیست؟
در برخی سنتها نوعی خلوت معنوی بوده که فرد طی آن با سکوت، دعا، روزه یا حضور در طبیعت در جستوجوی راهنمایی و تجربه معنوی قرار میگرفته است.
حیوان روحانی چیست؟
در بعضی فرهنگهای بومی حیوانات ممکن است جایگاه نمادین یا معنوی خاصی داشته باشند. اما مفهوم امروزی Spirit Animal در فضای مجازی سادهسازی زیادی از این سنتهاست.
آیا کارلوس کاستاندا منبع معتبری برای شناخت عرفان سرخپوستی است؟
کتابهای کاستاندا آثار تأثیرگذاری در ادبیات معنوی معاصر هستند، اما اعتبار مردمشناختی بسیاری از روایتهای او مورد تردید جدی پژوهشگران قرار گرفته است.
چگونه میتوان عرفان سرخپوستی را آموخت؟
بهترین راه، مطالعه منابع معتبر درباره اقوام مشخص، آثار نویسندگان بومی و آشنایی با تاریخ و فرهنگ آنان است. تقلید خودسرانه از مراسم مقدس یا معرفی خود به عنوان شمن روش مناسبی برای شناخت این سنتها نیست.
سخن پایانی؛ شاید مهمترین درس، یاد گرفتن دوباره دیدن باشد
عرفان سرخپوستی اگر بدون کلیشههای سینمایی و روایتهای اغراقشده بررسی شود، چیزی بسیار گستردهتر از پر، طبل، آتش و شمن است.
پشت بسیاری از این سنتها یک پرسش بنیادین وجود دارد:
انسان در جهان چه جایگاهی دارد؟
پاسخی که در بسیاری از جهانبینیهای بومی دیده میشود ساده اما عمیق است؛ انسان جدا از جهان نیست. آبی که مینوشیم، هوایی که تنفس میکنیم، خاکی که غذای ما از آن رشد میکند و موجوداتی که در کنار ما زندگی میکنند، اجزای یک شبکهاند. ما نیز فقط یکی از بخشهای آن شبکه هستیم. شاید جذابیت این اندیشه برای انسان امروز دقیقاً از همینجا ناشی شود. ما بیش از هر دوره دیگری ابزار داریم، اما شاید کمتر سکوت میکنیم. اطلاعات فراوانی در اختیار داریم، اما گاهی کمتر مشاهده میکنیم. میتوانیم در چند ثانیه با آن سوی جهان ارتباط برقرار کنیم، اما ممکن است رابطهمان با طبیعتی که درست کنار ماست ضعیفتر شده باشد. برای نزدیک شدن به بخشی از جهانبینی بومیان آمریکا لازم نیست لباس خاصی بپوشیم یا مراسمی را تقلید کنیم.
شاید آغاز کار بسیار سادهتر باشد؛
کمی بیشتر سکوت کنیم.
کمی دقیقتر نگاه کنیم.
طبیعت را فقط از دریچه مصرف نبینیم.
بیشتر گوش کنیم.
کمتر تصاحب کنیم.
و گاهی به یاد بیاوریم که انسان، با تمام فناوری و قدرتش، هنوز یکی از ساکنان این سیاره است؛ نه صاحب تمام آن.
منابع:
Smithsonian National Museum of the American Indian
National Park Service
Bureau of Indian Affairs
Library of Congress
